5 mars 2012

آقای خاتمی! بفرمایید آخر صف / راه حل بحران، همراهی وسازگاری مردم و معترضان با ستمگری و استبداد نیست

صدیقه وسمقی
راه حل بحران، همراهی وسازگاری مردم و معترضان با ستمگری و استبداد نیست


جنبش سبز ایران راهی دراز و سخت پیش رو دارد. در این مسیر سبز باید از موانع بسیار گذشت. از مهمترین این موانع ، استبداد است. جنبش سبز ، در راه بی بازگشت خود تا کنون هزینه های بسیار داده است. چه سروها و شمشادها که در این راه با تیشه استبداد بر خاک افتاده اند ! وچه دلاورانی در زنجیر بیداد گرفتار آمده اند !
راهیان این راه ، نیک می دانند که رقیب شان ، رقیب فکری و سیاسی و حزبی نیست ، که اگر چنین بود کار بدین منوال که هست نبود. کار رهروان این جنبش به زیر آوردن بیداد و استبداد ودروغ و تزویر و زدودن ناپاکی و بی خردی از دامان ایران زمین است . این راه را نمی توان سپرد و به آخر برد ، مگر با صداقت ، وفاداری و استقامت . آنان که تاامروز به نمادهایی برای این جنبش بدل شده اند ، کسانی هستند که تا اینجا جز صداقت ، وفاداری و پایداری از آنان دیده نشده است . لازم نیست همه ما تبدیل به نماد شویم و در صف اول نقش آفرینی کنیم ، اما لازم است همه ما صداقت و پایداری را که شرط وفاداری است مشق کنیم، که این مشق، هم م ارا در پیمودن راه و هم در ساختن آینده کشور به کار می آید. هر کس بدون آن که درس پایداری و وفاداری را مشق و تمرین کرده واز آزمون آن با نمره قبولی بیرون آمده باشد، به صفوف جلو برود و درطول مسیربه دلیل عدم آمادگی لازم از پای در افتد، ممکن است زیر دست وپا بماند !

محمد خاتمی پس از انتخابات سال 88 داوطلبانه کوشیده است در صف اول نقش آفرینی کند و پرچم در دست بگیرد. شاید او هنوز هم نمی داند جنبش چه می خواهد و چه سختی هایی در پیش است. من به عنوان یک دوست به خاتمی می گویم که بفرمایید آخر صف !

مهدی کروبی در مناظره انتخاباتی به میرحسین موسوی به عنوان اتمام حجت گفت که آیا میدانی چه سختی هایی پیش روی ماست؟ در مقابل این سختی ها چه خواهی کرد؟ وافزود که معلوم نیست چه بر سر ما می آید. او با شناختی که از ساختار درون حاکمیت داشت، با هشیاری می دانست که در چه راهی قدم نهاده است. از همین روست که بارها با صراحت به دوستان خود گفته است که همه دارایی و هستی خود را در این راه هزینه می کند و از جانبازی نیز هراسی ندارد و الحق که تا کنون نیز چنین کرده است. میرحسین موسوی نیز در پاسخ به کروبی گفت که خواهد ایستاد وبه راستی که او وهمسر گرانقدرش زهرا رهنورد نیز بر سر پیمان خود با مردم ایستاده اند. باید گفت حتا این عزیزان ارزشمندی که تا کنون برای پیشبرد این جنبش هزینه ها پرداخته اند نیز اگر از این پس ایستادگی نکنند، حرکت آزادیخواهی و استبدادستیزی ملت ایران متوقف نخواهد شد. میزان مقبولیت و امکان نقش آفرینی هر کس در جنبش سبز بسته به میزان وفاداری او به خواسته های جنبش و پایداری او در این راه است .

هر کس به هر دلیلی وبا هر توجیه و تحلیلی و در هر مقطعی بخواهد وارد بازی های سیاسی شود ویا در کمند فریب و تزویر افتد ، فقط می تواند برسرنوشت خویش تاثیر گذار باشد و نه بیش از آن . راهیان جنبش در هر قدم درسها می آموزند . اگر برخی گمان کنند در مقاطع حساس می توانند با حافظان و مدافعان استبداد به مذاکره بنشینند و با مصالحه برخیزند ، باید بدانند که این کار حاصلی جزآلودن خویش ندارد . این جنبش ماهیت حزبی و گروهی ندارد و خواسته های آن ملی و انسانی است . از همین رو این خواسته ها قابل مصالحه با هیچ قدرتی در هیچ زمانی نیست . حتا دلایلی مانند اینکه شرایط کشور بحرانی است ویا امنیت آن مورد تهدید قرار گرفته نیز توجیهات مناسبی برای دست کشیدن از خواسته های مشروع و نجاتبخش جنبش به نفع حاکمان نیست . چرا که بحران های موجود نتیجه سیاست های نادرست داخلی و خارجی همین حاکمان است. فراموش نکنیم که در هر شرایطی اعم از بحرانی و غیر بحرانی ، این حاکمانند که باید با مردم سازگاری داشته باشند. راه حل بحران، همراهی وسازگاری مردم ومعترضان با ستمگری و استبداد نیست . این راه حل که شاید برخی به آن می اندیشند ، نتیجه تحلیل وارونه از واقعیات است .گره افتاده در کار کشور، جز با کوتاه آمدن حاکمان بحران آفرین از مواضع لجوجانه خود در برابر مردم باز نخواهد شد. آنان که در صدد اصلاح امور کشور هستند حتما این نکته بدیهی را می دانند که مصالحه با ستمگران و کسانیکه دست هایشان به جان و مال مردم آلوده است هرگز به اصلاح امور کشور نمی انجامد. از نقاط برجسته جنبش سبز اینست که رهروان آن کورکورانه از هیچکس دنباله روی نمی کنند. پس همه با صداقت و پایداری به آرمانهای این جنبش وفادار باشیم ودر حد بضاعت خویش جنبش را یاری کنیم .

«ایران در کره شمالی آزمایش اتمی انجام داده است»



پژوهش یک دانشمند سوئدی نشان می‌دهد که در سال ۲۰۱۰ دو آزمایش مخفی اتمی در کره شمالی انجام گرفته است. چند سازمان امنیتی معتقدند که دست‌کم یکی از این دو آزمایش می‌تواند مربوط به ایران بوده باشد.


وبسایت روزنامه آلمانی «ولت» روز یکشنبه (۴ مارس / ۱۴ اسفند) گزارشی را با عنوان «ایران احتمالا در کره شمالی آزمایش بمب اتمی انجام داده است» منتشر کرده است. این گزارش را هانس روله Hans Rühle، کارشناس تکنولوژی و تسلیحات اتمی، نوشته که از سال ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸ ریاست ستاد برنامه‌ریزی وزارت دفاع آلمان را بر عهده داشته است.

هانس روله گزارش خود را با بحثی آغاز می‌کند که سالهاست جریان دارد: جامعه بین‌الملل ایران را مظنون به داشتن برنامه اتمی نظامی می‌داند، ایران سرسختانه این ظن را رد می‌کند و حتی برخی کارشناسان تسلیحاتی غرب در این مورد تردید دارند، چون معتقدند تا کشوری دست به آزمایش اتمی نزده باشد نمی‌توان یقین داشت که برنامه هسته‌ای خود را با مقاصد اتمی دنبال می‌کند.
هانس روله، کارشناس تکنولوژی و تسلیحات اتمی

به گفته روله، اما لزومی ندارد که ایران آزمایش اتمی‌اش را در خاک خودش انجام داده باشد، بلکه ممکن است چنین آزمایشی در خاک کشوری دوست چون کره شمالی صورت گرفته باشد. آغازگر بحث در این مورد به گفته روله، گزارشی است که ماه گذشته در نشریه مشهور «Nature» چاپ شد و در آن آخرین نتایج تحقیقات لارس اریک دگیر، فیزیکدان اتمی سوئدی، انتشار یافت که برای آژانس پژوهشی دفاعی سوئد در مورد رادیوایزوتوپ در جو تحقیق می‌کند.

دگیر به سفارش سازمان قرارداد منع همه‌جانبه آزمایش‌های اتمی (CTBTO) اطلاعاتی را بررسی کرده بود که از ایستگاه‌های مختلف اندازه‌گیری در کره جنوبی، ژاپن و روسیه جمع‌آوری شده بودند.

براساس پژوهش دگیر کره شمالی در سال ۲۰۱۰ احتمالا دست به انجام مخفیانه دو آزمایش سلاح‌های اتمی زده است. هانس روله می‌نویسد که البته دانشمندان دیگر به این پژوهش انتقاد کرده‌اند، اما اطلاعاتی که دانشمند سوئدی به آن استناد می‌کند «مطمئن» هستند. روله اشاره می‌کند به اینکه این دانشمند در رابطه با تجزیه و تحلیل اطلاعات مربوط به اندازه‌گیری درآزمایشهای اتمی دارای تجربیاتی از دوره جنگ سرد است.

گزارش دگیر بر مبنای کشف رادیوایزوتوپ‌های مختلف با عمری کوتاه است که تنها می‌توانند به طور مصنوعی تولید شده باشند؛ برای نمونه وجود باریوم ۱۴۰ در اندازه‌گیری‌ها می‌تواند به گفته این دانشمند سوئدی تنها نتیجه حادثه اتمی‌ای ناگهانی باشد.

این دانشمند می‌گوید که از ترکیب همه رادیوایزوتوپ‌های اندازه‌گیری شده تنها می‌توان نتیجه گرفت که ماده اولیه آزمایش اورانیوم بوده است. گزارش این دانشمند قرار است در شماره ماه آوریل نشریه «Science and Global Security“ منتشر شود.

دانشمند سوئدی در گزارش خود به تجزیه و تحلیل یافته‌هایش پرداخته و گمانه‌زنی کرده که احتمالا کره شمالی دست به آزمایش دو سلاح اتمی زده است.

مخفی‌کاری در مورد آزمایش اتمی

هانس روله، نویسنده گزارش «ولت»، می‌پرسد چه لزومی دارد کره شمالی که همواره آزمایش‌های اتمی خود را با جار وجنجال در رسانه‌ها اعلام کرده، در مورد این دو آزمایش خود سکوت کند؟ به نظر هانس روله، آنچه در گزارش دانشمند سوئدی می‌تواند قابل توجه و جنجال‌برانگیز باشد این است که ماده آغازین برای انجام هر دو آزمایش اورانیوم بوده است. او اشاره می‌کند به اینکه سالهاست کره شمالی ادعا می‌کند که اورانیومی که به کار تسلیحات اتمی بیاید ندارد و بنابراین تاسیسات غنی‌سازی‌در این کشور که از پایان سال ۲۰۱۰ به عموم معرفی شده، نمی‌تواند در این میان نقشی ایفا کرده باشد. دو آزمایشی هم که این کشور در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داده با استفاده از پلوتونیوم صورت گرفته است.

بدین خاطر روله می‌پرسد که اورانیوم غنی‌شده در دو آزمایش سال ۲۰۱۰ از کجا ممکن است بیاید. به نظر روله دو امکان وجود دارد که می‌تواند علت مخفی نگاه داشتن این آزمایش‌ها را هم توضیح دهد: نخست اینکه ممکن است این اورانیوم تولید خود کره شمالی بوده، اگر چه این کشور تا پاییز ۲۰۱۰ منکر داشتن توانایی برای غنی‌سازی بوده است. اما در این میان معلوم شده که این کشور از سال ۱۹۹۸ به کمک سانتریفوژهای پاکستانی مدل P1 اورانیوم غنی می‌کرده است. بنابراین کره شمالی می‌توانسته تا سال ۲۰۱۰ بدون مشکل اورانیوم غنی‌شده کافی برای دو آزمایش تولید کند. در این صورت به عقیده هانس روله علت مخفی‌کاری این دولت می‌توانسته این باشد که جلوی برملا شدن دروغ‌هایی را بگیرد که در مورد فعالیت‌های هسته‌ای‌اش می‌گفته است.

به نظر کارشناس هسته‌ای آلمانی، هانس روله، امکان دوم می‌تواند این باشد که در کره شمالی آزمایش هسته‌ای کشوری دیگر، در این مورد ایران، انجام گرفته است. روله معتقد است که این موضوع می‌تواند جنجالی باشد، اما چندان دور از انتظار نیست، چنانچه چند سالی است سازمان‌های امنیت در سطح جهان در مورد همکاری نزدیک کارشناسان ایرانی و کره شمالی برای تدارک آزمایش‌های هسته‌ای گزارش می‌د‌هند.

آن‌گونه که روله می‌نویسد، تا بحال البته بیش ازهر چیز سخن از آزمایش تسلیحات اتمی زیرزمینی در خاک ایران بوده است و حال این موضوع مطرح شده که ایران ممکن است اسلحه اتمی خود را در کره شمالی آزمایش کرده باشد. از نظر روله انتقادی که می‌توان به این سناریو کرد این است که گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌گوید که ایران تا کنون اورانیومی که به کار تسلیحات اتمی بیاید تولید نکرده است. به نظر روله اما این انتقاد مبتنی بر شواهد ضعیفی است.

تولیدات سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷ کجا هستند؟

روله می‌نویسد که آژانس بین‌المللی تنها تاسیسات غنی‌سازی نطنز و فردو را کنترل می‌کند و این به معنای آن است که غنی‌سازی اورانیوم در ایران با به‌کاراندازی تاسیسات نطنز در سال ۲۰۰۷ شروع شده است. اما معاون رئیس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی چند وقت پیش گفته بود که غنی‌سازی اورانیوم در ایران دست کم از سال ۱۹۹۸ آغاز شده بوده است. روله می‌پرسد اگر چنین چیزی درست باشد، تولیداتی که در فاصله ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷ شده کجا هستند.

به نوشته روله بحث در این باره هیچگاه به قدر کافی گشوده نشد، چون سازمان‌های مخفی آمریکایی در سال ۲۰۰۷ اعلام کردند که ایران برنامه اسلحه اتمی داشته ولی آن را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده است. اعلام این خبر باعث شد دیگر کسی در مورد سال‌های فعالیت اتمی ایران پیش از نطنز سوالی نکند. در عین حال به گفته روله گزارش سازمان امنیت ملی آمریکا دربرگیرنده جمله‌هایی بود که باید به آن توجه می‌شد: «ما مطمئن هستیم که ارتش ایران به رهبری دولت این کشور تا سال ۲۰۰۳ سرگرم کار بر روی سلاح اتمی بوده است.»

روله می‌نویسد حتی اگر بتوان پذیرفت که ایران در سال ۲۰۰۳ همه فعالیت‌های اتمی‌اش را متوقف کرده بوده، باز پرسش این است که تولیدات دوره زمانی ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۳ کجاست؟ او می‌افزاید، کارشناسی وجود ندارد که معتقد نباشد که فعالیت کانونی برنامه هسته‌ای ایران زیر نظارت ارتش و به سخن دیگر در دست ارتش است. روله از سخن ترز دلپش، مدیر پیشین پژوهشکده سازمان انرژی اتمی فرانسه یاد می‌کند و آن را قابل فهم می‌داند که گفته است: «آنچه ما زیر عنوان برنامه اتمی غیرنظامی ایران می‌بینیم چیزی نیست مگر دروغی بزرگ که پرخرج اما موثر است.»

به نظر روله ارتش ایران توانایی آن را داشته که در سال ۲۰۱۰ کلاهکی هسته‌ای برای آزمایش به کره شمالی ارسال کند و از این رو تعجبی ندارد اگر برخی سازمانهای امنیتی در این میان بر این نظر باشند که کره شمالی در سال ۲۰۱۰ دست کم یک آزمایش اتمی برای ایران انجام داده است.

روله همچنین اشاره می‌کند به اینکه چند روز پیش معلوم شده که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مدرکی در اختیار دارد که نشان می‌دهد آیت‌الله خمینی خودش در سال ۱۹۸۴ تصمیم گرفت جمهوری اسلامی برنامه اتمی ایران را که پس از سرنگونی شاه متوقف شده بود دوباره از سربگیرد، چون «او هم مثل جانشین‌اش آیت‌الله خامنه‌ای به بمب اتم به عنوان تنها راه برای حفاظت از انقلاب اسلامی و ترساندن دشمنان تا ظهور امام غایب مهدی می‌نگریست».

ایران مصمم است قدرت اتمی شود
آزمایش اتمی در صحرای نوادا در آمریکا



به نظر هانس روله گزارشی که از درون محافل رهبری ایران به بیرون درز کرده نشان می‌دهد که آنچه به طور معمول از قول آیت‌الله خمینی به عنوان فتوا نقل می‌شود و طبق آن اسلحه اتمی با آموزه‌های اسلام سازگاری ندارد، غلط انداز است و ایران دهه‌هاست مصمم است قدرت اتمی شود.

این کارشناس اتمی در گزارش خود برای «ولت» می‌نویسد که دست‌اندرکاران آزمایش ‌اتمی سال ۲۰۱۰ در کره شمالی این ظن را که این آزمایش متعلق به ایران بوده انکار خواهند کرد و نتایج عملی بی‌واسطه‌ای از این موضوع حاصل نخواهد شد، اما شک و تردید نسبت به رهبری حکومت ایران فزونی خواهد گرفت و در نهایت جو سیاسی مسموم خواهد شد.

به گفته روله اگرچه آزمایش اتمی ایران در خاک کره شمالی می‌تواند دور از انتظار به‌نظر برسد، اما در طول تاریخ تسلیحات اتمی چنین مواردی غیرعادی نبوده است. معروف‌ترین آن آزمایشی است که به‌نام «Vela Incident» در تاریخ ثبت شده که عبارت است از آزمایش سلاح نوترونی اسرائيل در جزایر پرنس ادوارد متعلق به آفر:)یقای جنوبی؛ آزمایش‌های اتمی آمریکا در ایالت نوادا برای بریتانیا در دهه ۱۹۹۰ و آزمایش اتمی چین برای پاکستان در مه ۱۹۹۰نمونه‌های دیگری از این دست هستند که بطور مخفیانه انجام گرفته‌اند.

منبع:دویچه وله

خودکشی یک زندانی بی دفاع برای رهایی یافت از شرایط قرون وسطایی


به گزارش «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، یکی از زندانیان بند 4 زندان گوهردشت کرج برای رهایی یافتن از شرایط قرون وسطایی و رفتارهای غیر انسانی به زندگی خود پایان داد.
زندانی حمیدرضا بیابانی حدودا 38 ساله در حدود 14 سال است که در زندان گوهردشت کرج در بلاتکلیفی بسر می برد. او را اخیرا از بند 7 زندان گوهردشت کرج به حسینیه سالن 11 بند 4 زندان گوهردشت کرج منتقل کردند. این زندانی بی دفاع به دلیل شرایط قرون وسطایی و رفتارهای غیر انسانی و وحشیانه روز یکشنبه 14 اسفند ماه برای رهایی یافتن از این شرایط که راه برون رفتی نمی یافت اقدام به خودکشی نمود و پس از فریادهای اعتراض آمیز همبندیانش او را به بهداری زندان منتقل کردند و در آنجا جان سپرد.
تقریبا در انتهای هر سالن زندان گوهردشت کرج یک مکانی بنام حسینیه وجود دارد.این مکان یکی از بدترین مکانهای هر بند می باشد که چندین برابر ظرفیت آن زندانی در آن جای داده اند.زندانیان در حسینیه ها بصورت کتابی می خوابند و حتی امکان چرخیدن هنگام خواب را ندارند.در این محلها حشرات موذی بی داد می کند. زندانیان که ضعیف جسه هستند توسط زندانیان شرور مورد تجاوز گروهی قرار می گیرند.مصرف مواد مخدر که توسط مسئولین زندان در اختیار باندهای مافیایی قرار می گیرد و به زندانیان فروخته می شود بیداد می کند. زندانیان که به لحاظ جسمی و روحی تحت فشارهای مضاعف هستند به مواد مخدر روی می آورند تا شاید لحظاتی وضعیت غیر انسانی را فراموش کنند.
زندانهای ولی فقیه علی خامنه ای به حدی غیر انسانی و قرون وسطایی است که تقریبا روزانه زندانیان اقدام به خودزنی و خودکشی می کنند که در مواردی متسفانه منجر به مرگ آنها می شود.
سعی و تلاش مسئولین زندان و به خصوص محمد مردانی رئیس زندان که از سرکوبگران مردم کردستان بوده است و از زمان انتصاب وی به ریاست این زندان وضعیت زندانیان را فاجعه بار نموده است با سرکوب وحشیانه با زندانیان برخورد کند. تنها پاسخ محمد مردانی ،علی خادم و فرجی نژاد رئیس اطلاعات زندان به زندانیان شکنجه جسمی وحشیانه و سرکوب حداکثر می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،ایجاد شرایط قرون وسطایی و غیر انسانی برای زندانیان بی دفاع توسط زندانبانان ولی فقیه را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار پایان دادن به سکوت در مقابل این جنایتها و ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه به شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت گرفتن تصمیمات لازم اجرا می باشد.
منبع:فعالین حقوق بشرو دمکراسی در ایران

4 mars 2012

احضار سفیر ایران در آلمان در اعتراض به حکم اعدام یوسف ندرخانی


خبرگزاری هرانا - وزارت خارجه‌ی آلمان با احضار سفیر ایران در برلین ضمن اعتراض به ادامه‌ی بازداشت یوسف ندرخانی، کشیش محکوم به اعدام، خواستار آزادی فوری او شد.

به گفته‌ی وزارت خارجه‌ی آلمان، این احضار روز جمعه صورت گرفته و به سفیر ایران در برلین تصریح شده است که دولت آلمان حکم اعدام یوسف ندرخانی را محکوم می‌کند.

به گزارش رادیو فردا، در بیانیه‌ی وزارت خارجه‌ی آلمان ضمن تأکید بر موضع گیدو وسته‌وله، وزیر خارجه‌ی این کشور، یادآور شده است که مجازات افراد به خاطر عقایدشان نقض بنیادی‌ترین حقوق بشر است.

پیش از این آمریکا، اتحادیه‌ی اروپا و شمار زیادی از سازمان‌های مدافع حقوق بشر خواستار آزادی یوسف ندرخانی شدن بودند که در جوانی به مسیحیت گرویده است.

3 mars 2012

خود سوزی آیت الله های ایران:بیست و پنجمین نامه ی محمد نوری زاد به خامنه ای


محمد نوری زاد، مستند ساز و نویسنده منتقد، یک با ر دیگر نامه ای را به رهبر جمهوری اسلامی،علی خامنه ای با نامخود سوزی آیت الله های ایران منتشر کرد.من در لهیب آتشی که مرا می سوزاند بر سر همه ی نمایندگانی که چربی وشیرینی جلوس بر صندلی نمایندگی را به غارت نشسته اند، فریاد خواهم زد: ای همه ی شمایانی که با تن سپردن به غوغای فریب، بر سر مردم معترض سرزمین خود پای نهادید و بی اعتنا به حاجت های قانونی آنان پای به مجلس گذاردید، سیرازشیراین شتربنوشید که فردا – بسیارزود – خواهید دانست آنچه خورده اید، جز خون نبوده است!
به نام خدایی که همه ی ما آیت اوییم

خود سوزی آیت الله های ایران
خود سوزی آیت الله های ایران



سلام به محضر رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای

من در این تنگنای فرصتی که همه ی ما گرفتار آنیم، می خواهم دیگرانی ازجنس خودتان را و نه شما را مخاطب قراردهم. درست دراوضاع و احوالی که ما و شماغربال به دست، نمایندگان راستین مردم را پس رانده ایم و نمایندگان دلخواه یا نمایندگان بی روح و بی تپش را برگزیده ایم! و درست در شرایطی که حداقل پانزده میلیون مردم معترض تماشاگراین خیمه شب بازی ملی مایند! شما را بخدایی که دوستدار و بنده ی اویید، این همه انشقاق را بر این مردمِ آرزو به دل مپسندید. شما را بخدایی که همه ی اطوارما در معرض و منظر اوست، یک نگاه نگران به این تنگنای ملی بیاندازید. شما در دوقدمی نیکبختی، به بخش وسیعی از مردم ایران پشت کرده اید. شما در جوار خود خدا به حقوق حداقل پانزده میلیون صاحب رأی بی اعتنا مانده اید. این جفاکاری، خدای می داند که به فرداهای مطلوبی که مدعی آنید منجر نخواهد شد. سخن از حق است. حق های پایمال مردمی که اراده ی حقوق خود را به امانت به شخص شما سپرده اند.

شما در جایگاه خود جلوس فرمایید و به غوغای من گوش دل بسپرید. باور بفرمایید من در حیرتم که چرا آیت الله های ایران عمامه از سر نمی گیرند و پای برهنه فریاد وا اسلاما سر نمی دهند و پیش چشم مردم دنیا خود را به آتش نمی کشند؟ آیت الله های ایران به کدامین معجزه دل بسته اند تا مگر آن معجزه از آسمان خدا به زیر آید و غبار غلیظی را که در این ملک بر سر اسلام و قرآن و خدا و پیغمبر و معارف دینی نشسته، پاکسازی کند؟

متاسفانه می دانم که آیت الله های ایران به آبروی خود بهای بیشتری قائلند تا آبروی اسلام. چرا که اگر به این مهم باور داشتند، یک تغییری در رفت و آمد معمول خود پدید می آوردند. این روزها آیا آبرویی برای مسلمانی ما مانده است؟ به جرات می توان گفت: نه! ما با چنان کیاستی، و با اتخاذ آنچنان رویه های منحصر بفردی، و با گسیل عربده های کفن پوش به در خانه ی مراجع وعالمان بظاهر کج رفتار، به جرات و شهامت و زبان و قلم و فتاوای آنان قفل بسته ایم و راه هرگونه تحرک معترضانه را برآنان بسته ایم که مگر خود سوزی آنان به کارآید و کاری بکند.

ما به اسم اسلام در این سالهای پس ازانقلاب آدم کشته ایم و اموال مردمان خود را غارت کرده ایم و زندانهای خود را از مردم معترض پُر کرده ایم و به اسم اسلام برجهل مردمان خیمه افراشته ایم و به اسم اسلام برسراسلام و مردم و تاریخ خاک افشانده ایم. آیت الله های ما به کدام افق خیره مانده اند تا مگر فرصتی پدید آید و این غبار نفرت و انزجار از اسلام روفته گردد؟ من اما یک توفان سراغ دارم که می تواند این نجاسات را از سر و روی اسلام بروبد و چهره ی آلوده اش را خواستنی کند. و آن: خود سوزی آیت الله های ایران است.

آسیب ها و آثار مخوف کلاهبرداری های خارق العاده ی اسلامی ما را، با هیچ توصیه و توجیهی نمی توان روفت مگر این که آیت الله های ایران در اعتراض به خفتی که اسلام در این ملک دچار آن شده است، خود را به آتش بکشند. اگر آیت الله های ما به آن جهان و ایستادن در برابر خدا معتقدند که می دانم معتقدند، و قبول دارند که سکوت آنان در قبال مفسده ها و ظلم های جاری این نظام، قطعا به حساب آنان نیز گذارده می شود، خود سوزی خویش را بهترین و خدایی ترین راه برای برون رفت این سرزمین از آغوش زشتی ها و نفرت ها و بن بست ها خواهند یافت.

آیت الله های ما می توانند یک به یک و یا چند به چند، دوراز چشم کفن پوشان و لباس شخصی ها و طلاب استخدامی و ماموران معذور، خود را به آتش بکشند، و پیش از آن، جلوی دوربین های ساده ای که همه جا یافت می شود، به مردم بگویند که چرا دست به این کار زده اند. گرچه با اولین خودسوزی یک آیت الله، دستگاههای اسلامی اطلاعاتی ما ممکن است همه ی آیت الله ها را در یک جا جمع کنند و کبریت و بنزین را از دسترس آنان دور سازند، اما می شود پیش از اقدام به خود سوزی، درگوشه ای به غیبت و انزوا خزید و ناگهان با انتشار خبر و فیلم خود سوزی به پهنه ی فهم و علاقه و استقبال مردمان پای نهاد.

من با اطمینان می گویم که خود سوزی آیت الله های ما کمترین هزینه ای است که می شود برای خلاصی از بختکی که به اسم اسلام برگلوی اسلام ومردم مسلمان تیغ می کشد، متقبل شد. این خودسوزی ها می توانند موجی از سرزندگی به جان جامعه ی افسرده و روبه موت ما بدوانند و روح تازه ای به جسم این مرده ی متحرک بدمند.

مباد آیت الله های ما و طرفداران آنان، سخن مرا به طنز و مطایبه تفسیرکنند و از ذات این پیشنهادِ بدیع، توهین واسائه ی ادب مستفاد آرند؟ نخیر، اگر آیت الله های ما تن به آتش اختیاری این دنیا نسپارند، آتش آن دنیا چشم به راهشان است. آیت الله های ما بر قتل وغارت وآسیب مردم خویش سکوت کرده اند و با همین سکوت یا با اعتراض های نیم بند و بی ضرر خود، دست حاکمیت را و دست عمله های آنان را در رواج کاری ترین زخم ها بر پیکر دین و دنیای مردم وا گشوده اند. آیت الله های ما اگر خود را به آتش نکشند، باید جنازه ی اسلام را به دوش بکشند. و باید هر روز با تماشای مردمی که پرچم نفرت از اسلام برمی افرازند، هزار بار بمیرند و زنده شوند.

حُسنِ خودسوزی آیت الله های ما به این است که چهار ستون حاکمیت را به لرزه در می آورد و آن را فرو می ریزد و علاوه بر زنده کردن اسلامِ افسرده دراین ملک، از خسارت ها وکشتارها و شورش ها و هرج و مرج های بعدی جلو می گیرد. من به این مهم باور دارم که تنها چیزی که می تواند جلوی اسلحه ی برادران قاچاقچی را بگیرد و درمیان آنان موجی از تردید و شکاف ایجاد کند، همین خود سوزی آیت الله های ایران است.

هشتاد نه، هشت آیت الله اگر خود را به آتش بکشند، هم از کشته شدن هشتاد هزار نفر مردم معترضی که خواه ناخواه بدان سو خیز برداشته اند، جلوگیری می کنند، و هم نام خود را تا ابد بر تارک مجاهدان راستین اسلام و انسانیت ثبت و ضبط خواهند نمود، و هم چهره ی تازه ای از دین خدا به جهانیان عرضه خواهند کرد. که : در ایران، این تنها مردم نیستند که برای رهایی ازچنبره های ظلم هزینه می پردازند، بل آیت الله های ایران نیز پا به پای مردم معترض، از جان خود در می گذرند و با بذل جان خویش، سنگ ها را از پیش پای کشورشان برمی چینند.

رهبرگرامی

هم شما هم ما می دانیم که آیت الله های ما برای آنکه خود را از خودسوزی معاف کنند، هزار دلیل شرعی متوسل می شوند. باکی نیست. من خود مگر آیت خدا نیستم؟ من بجای همه ی آیت الله ها خودم را به آتش می کشم. شاید پیران و جوانان از جان گذشته ای نیز مرا در این حرکت آتشین همراهی کنند. نهضتی از خودسوزی. وشاید کسی نیز به راهی که من می نمایم، درنیفتد. مرا اما با دیگران کاری نیست. احساس و باورم براین است که برای بیدارکردن خفتگانی که درحاکمیت همه کاره اند، باید آتش افروخت. باهیزم تن خود. بله، من به زودی خود را به آتش خواهم کشید. تا شاید آتشی که عنقریب از دلارهای نفتی و اسلحه ها و فربگی جماعتی از پاسداران ما زبانه می کشد، فرو کشد.

من در لهیب آتشی که مرا می سوزاند بر سر همه ی نمایندگانی که چربی وشیرینی جلوس بر صندلی نمایندگی را به غارت نشسته اند، فریاد خواهم زد: ای همه ی شمایانی که با تن سپردن به غوغای فریب، بر سر مردم معترض سرزمین خود پای نهادید و بی اعتنا به حاجت های قانونی آنان پای به مجلس گذاردید، سیرازشیراین شتربنوشید که فردا – بسیارزود – خواهید دانست آنچه خورده اید، جز خون نبوده است!

رهبرگرامی

نگارش نامه های پیوسته ی من به جناب شما پایان یافت. تا مگر به ضرورتی – و اگر مرا عمری بود – باز با شما سخن بگویم. تمنای من از شما این است که مبادا خیرخواهی های مرا به دشمنی تفسیر فرمایید. من چشم به نیکفرجامی چشم دارم. من برای مردم ایران فرداهایی سرشار از نیکبختی آرزومندم. پس جوهره ی کلام مرا جز به خیرخواهی بر نیاورید. نمی دانم در همین نزدیکی ها خواب جناب حجة الاسلام والمسلمین طائب برای من و خانواده ام چگونه تعبیرخواهد شد. اما چرا به وی نگویم: آن کسانی از شما خوف می ورزند که به جان خود بهایی بدهند. این جان من. از ابزارها و زندانهای مخوف شما چه برمی آید آنجا که من اراده ی مرگ خود را خود به دست گرفته ام؟

هیچ به این اندیشیده اید که من اگر یکی دوبار بر در خانه ای کوفته بودم حتماً یکی سر بدرمی آورد و دربه رویم می گشود؟ اما شما نمی دانم چرا به این همه در کوفتن های من اعتنایی نفرمودید. باکی نیست. گرچه پاسخ شما برای من بسیار مغتنم بود اما بیایید و لااقل این یک تقاضای مرا نادیده مگیرید. کدام تقاضا؟ به وزیراطلاعات و رییس اداره ی اطلاعات سپاه بفرمایید پنج دستگاه کامپیوتر مرا و دوربین های مرا و حافظه های کامپیوتری مرا و اقلام دیگری را که از دوسال ونیم پیش از من ربوده اند به من بازبگردانند. دوست دارم پیش از آنکه خود را به آتش بکشم چشمم به تماشای اموال شخصی ام روشنایی بگیرد. بخداوندی خدا اگر من این شکایت را به پیشگاه یک حاکم نسل اندر نسل کافر می بردم نهایتاً یک پاسخکی به سمت من پرتاب می نمود. در شگفتم که چرا شما به تقاضای مکرر این کمترین بها نمی دهید. دزدان اطلاعات و دزدان سپاه این همه مدت است که ابزار کار مرا برده اند. چه می شد اگر یک تشری بر سر فرومایگان اطلاعات و سپاه فرو بارید وآنان را به خبط و خطای قانونی و شرعی شان متذکر می شدید؟ این که: دزدی، دزدی است. چه از جانب محمد رضا رحیمی و صادق محصولی و احمدی نژاد باشد چه برادران سپاهی و اطلاعاتی.

من اما به نوشتن های خود ادامه می دهم. روبه مردم. روبه نمایندگان نمایشی مجلس. روبه قاضی القضاتی که تجربه ی یک بازپرسی ساده در پرونده ی او نیست. رو به جوانان. رو به سپاهیان و بسیجیان. رو به همه ی آنانی که مظلومند و چشم به راه یک عنایت مختصر سر به آسمان دارند. رو به فردا. فردایی که برای درخشش ما پای می کوبد. رو به بشاراسدی که رفتنی است. رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است. والسلام

یازدهم اسفندماه سال نود


با احترام و ادب: محمد نوری زاد

درگیری خونین در اهواز در استانه انتخابات/ کشته شدن سه افسر نیروی انتظامی و یک نوجوان 15 ساله



پس از یک ساعت تیر اندازی از سوی دوطرف این درگیری با کشته شدن سه افسر نیروی انتظامی و یک نوجوان 15 ساله ودستگیری 3 تن از اعضای خانواده حیدری پایان یافت

نیروهای ناجا درحمله به یک خانواده عرب در حی الثوره در اهواز، یک نوجوان 15 ساله به نام «حسن حیدری» را در این درگیری کشته 3 تن از افسران این یگان کشته شدند.

به گزارش شاهدان عینی از اهواز، حسن حیدری فرزند ثامر(15 ساله) اهل وساکن حی الثوره در شهر اهواز، بر اثر شدت جراحات وارده ناشی از شلیک مستقیم گلوله از سوی نیروهای انتظامی به او، درجا کشته شد.

روز پنج شنبه 11 اسفند سال نود مصادف با یکم مارس 2012 نیروهای انتظامی منزل مسکونی آقای ثامر حیدری را محاصره و سپس با شلیک مستقیم گلوله به سوی منزل، درب اصلی را شکسته و وارد منزل او شدند.

نیروهای انتظامی پس از ورود به منزل حیدری، جنازه این نوجوان را در یک خودرو حمل و پدر او را که در این درگیری زخمی شده بود نیز بازداشت کردند.شاهدان عینی گزارش دادند که 2 تن دیگر از اعضای این خانواده به نام های طارق حیدری وعلی حیدری(17 ساله) نیز بازداشت شده اند.

برخی فعالان از اهواز گزارش دادند که حمله به خانواده حیدری زمانی آغاز شد که نیروهای انتظامی منزل او را در حی الثوره محاصره کرده وبه او دستور داده اند که خود را تسلیم کند. پس از این اخطار وتسلیم نشدن صاحب منزل، تیر اندازی به سوی منزل او آغاز می شود.

با ادامه تیر اندازی و کشته شدن فرزند او، ثامر حیدری با مسلسل کلاشینکوف به استقبال نیروهای انتظامی رفت وبا آنان درگیر شد. در این میان 3 تن از افسران نیروهای انتظامی کشته وتعدادی نیز مجروح شده اند.

شاهدان عینی گزارش دادند که پس از یک ساعت تیر اندازی از سوی دوطرف این درگیری با کشته شدن سه افسر نیروی انتظامی و یک نوجوان 15 ساله ودستگیری 3 تن از اعضای خانواده حیدری پایان یافت.

تاکنون دلایل مشخصی درباره علت حمله نیروی انتظامی به این خانواده خبری در دست نیست.

منبع: ایران گلوبال

1 mars 2012

خودکشی یکی از کارگران اخراجی نساجی کردستان به دلیل فقر اقتصادی


خبرگزاری هرانا - یکی از کارگران اخراجی نساجی کردستان به نام "منصور زارعی" به علت بیکاری و فقر اقتصادی ناشی از آن، روز دوشنبه، پانزدهم اسفندماه خودکشی کرد و به زندگی خود پایان داد.

به گزارش هرانا به نقل از کمیته‌ی هماهنگی برای ایجاد تشکل‌های کارگری، منصور زارعی، ۴۲ ساله که از بیش از ۱۵ سال سابقه‌ی کار برخوردار بود، پیش‌تر در شرایط سخت و زیان آور قسمت ریسندگی کارخانه‌ی نساجی مشغول به کار بود.

موج بیکاری کارگران در طی ماه‌های اخیر و با اجرایی شدن طرح تعدیل اقتصادی(هدفمند سازی یارانه‌ها) روندی تصاعدی را در پی داشته است.

بر اساس اعلام نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در سال ۲۰۱۱ دست کم ۴۶۳۰۹ کارگر از کار اخراج شدند.

لازم به یادآوری ست که در ماه گذشته نیز یکی از کارگران قسمت رنگ گروه بهمن (مزدا) پس از اینکه از قرار داشتن نام خود در لیست اخراج پایان سال مطلع شد، در محوطه‌ی کارخانه دست به خودکشی زد و جان باخت.

خرین وضعیت دو زندانیان سیاسی محکوم به اعدام در بند 350 زندان اوین


گزارش ارسالی زیر جهت انتشار در اختیار «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» قرار داده شده است که به قرار زیر می باشد:
در ادامه‌ی تشریح وضعیت و شرایط زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی در قالب برنامه « به یاد زندانیان سیاسی ایران هستیم » ، این بار تصمیم گرفتیم بنا به ضرورت دو تن از زندانیان را مد نظر قرار دهیم که با حکم اعدام روبه‌رو شده‌اند. در این روز‌ها که حاکی از ارجاع حکم اعدام سعید ملک پور به بخش اجرای احکام اوین می باشد و خطری کاملا جدی جان این زندانی را تهدید می‌کند. از این رو باوجود اینکه مطالب در مورد وی به خوبی در رسانه‌ها کار می‌شود، وظیفه خود دانستیم که به معرفی کامل او پرداخته و به تحقیق نکاتی را به اندوخته‌های قبلی بیفزاییم.

سعید ملک پور :
با نبوغ و پشتکار خود به دانشگاه صنعتی شریف راه پیدا کرده و موفق به اخذ مدرک کارشناسی از این دانشگاه می‌گردد. در ادامه پشت سر گذاشتن پله‌های ترقی با دریافت پذیرش از دانشگاه « ویکتوریا » در کانادا، راهی این کشور شده و آینده خود را در آنجا می‌بیند. نامش سعید ملک پور است و اکنون در انتظار اجرای حکم اعدام در بند 2- الف زندان اوین روز را به شب می‌رساند !!!
سعید ملک پور متولد 1354 در تهران و مقیم کشور کانادا است. هنگامی که در تاریخ 11/7/87 به دلیل ملاقات با پدر بیمارش به ایران بازمی‌گشت هرگز به ذهنش خطور نمی‌کرد که دو روز بعد به اتهامی دروغین بازداشت خواهد شد و در ادامه محکوم به اعدام.
وی دو روز بعد از ورود به ایران در تاریخ 13/11/87 ، حوالی میدان ونک تهران توسط ماموران لباس شخصی سپاه بازداشت و به بند 2- الف سپاه واقع در زندان اوین منتقل شده و به مدت 320 روز در سلول‌های انفرادی نگهداری می‌شود. در جریان بازجویی‌ها در این مدت اتهام طراحی سایت‌های غیر اخلاقی به او زده شده و ملک پور در این زمان تازه متوجه می‌شود از یکی از برنامه‌هایی که توسط او در مدت‌ها پیش نوشته شده بدون اطلاعش در طراحی یک سایت غیر اخلاقی استفاده کرده‌اند. اما تیم بازجویی وی که تنها به دنبال معرفی یک متهم در این پرونده است تا مسئولیت را از دوش خود بردارد، این توضیح را نپذیرفته و تحت فشار و شکنجه ملک پور را وادار به اعتراف تلوزیونی کرده و پرونده را به دادگاه می‌فرستد.
سعید ملک پور بعد از 320 روز انفرادی به سلول‌های چند نفره بند 2- الف فرستاده شده و سپس با گذشت 120 روز در تاریخ 30/9/88 به مدت 48 روز به سلول‌های انفرادی بند 240 زندان اوین منتقل می‌شود. در تاریخ 19/11/88 به بند عمومی 350 برده شده و با گذشت حدود یک سال بار دیگر به سلول‌های انفرادی بند 2- الف فرستاده می‌شود و حدود شش ماه را در انفرادی می‌گزراند تا اینکه نهایتا حدود پنج ماه پیش به سلول‌های چند نفره بند 2- الف منتقل شده و اکنون در این سلول‌ها به همراه بهزاد نبوی و عبدالله رمضانزاده زندانی است.
اکنون که حکم اعدام وی به اجرای احکام اوین فرستاده شده خبر می‌رسد که مرتبا او را تحت فشار قرار می‌دهند تا بار دیگر جلوی دوربین رفته و اعترافات دیگری که برایش تهیه شده است را بازخوانی کند و حتی اخیرا به این دلیل که حاضر به انجام این کار نشده، تحدید کرده‌اند اگر به درخواست‌هایشان پاسخ مثبت ندهد خواهرش را نیز به دلیل مصاحبه با رسانه‌های خارجی بازداشت می‌کنند.
همه‌ی این دلایل سبب شده است که سعید ملک پور در وضع روحی بسیار بدی قرار گیرد که این مورد در آخرین تماس با خانواده کاملا مشهود بوده است.
اکنون خانواده ملک پور در آغوش گرفتن سعید را تنها آرزو می‌کنند، حتی اگر شده در یک ملاقات حضوری.

غلامرضا خسروی سوادجانی :
غلامرضا خسروی متولد 24/4/44 در آبادان بوده و قبل از بازداشت در شهر اصفهان سکونت داشته است. در زمینه شغلی نیز متخصص عملیات جوشکاری و نصب تجهیزات صنعتی می‌باشد.
سابقه فعالیت سیاسی خسروی به مبارزه علیه حکومت پهلوی و قبل از انقلاب باز می‌گردد که در این راستا پس از پیروزی انقلاب در سال 57 به « سازمان مجاهدین خلق ایران » پیوسته و مبارزه خود را این بار با رژیم مرتجع جمهوری اسلامی ادامه داده است. این فعالیت‌ها در مرداد ماه سال 60 منجر به بازداشت در شهر کازران شده و او را مجبور به تحمل 5 سال حبس در زندان‌های سپاه پاسداران آن شهر کرده است. خسروی به دلیل ادامه فعالیت‌های خود به صورت ارتباط با شبکه تلوزیونی « سیمای آزادی» بار دیگر در تاریخ 5/12/86 در محدوده مس سرچشمه رفسنجان (محیط کارش) توسط ماموران اطلاعات کرمان دستگیر شده و به بازداشتگاه اطلاعات استان منتقل می‌گردد. در بازجویی‌های غیر انسانی با اتهامات جاسوسی و کمک مالی به مجاهدین خلق مواجه شده و در آبان ماه سال 87 در رفسنجان محاکمه و به سه سال حبس تعذیری و سه سال تعلیقی محکوم می‌شود که این حکم مورد اعتراض وزارت اطلاعات قرار گرفته و پرونده به دادگاه تجدید نظر کرمان فرستاده شده که در جریان آن سه سال تعلیق نیز به تعذیر تبدیل شد. لازم به ذکر است که وی در تمام این مدت یعنی حدود یک سال در سلول انفرادی نگهداری می‌شد.
در ادامه شکایتی جدید از سوی وزارت دفاع مطرح و پرونده به تهران کشانده شد و این موضوع سبب گردید که 9 ماه دیگر نیز خسروی را در سلول انفرادی زندان 64 وزارت دفاع نگهدارند. پس از بازجویی‌های طولانی در تاریخ 8/9/88 توسط قاضی پیر عباسی در شعبه 26 دادگاه انقلاب جلسه محاکمه برگزار و اتهام محاربه مطرح شده از سوی دادستان بررسی و رای به عدم صلاحیت دادگاه داده شد که این حکم از سوی دیوان عالی کشور رد و این شعبه مجبور به تشکیل مجدد جلسات دادگاه در سال‌های 88 و 89 و نهایتا صدور حکم اعدام در آذر ماه سال 89 گردید. این حکم نیز با تشخیص نقص در پرونده توسط دیوان عالی بار دیگر به شعبه 26 فرستاده شد و پس از محاکمه سری سوم باز هم در آبان ماه سال 90 حکم اعدام صادر گردید.
قابل توجه است که غلامرضا خسروی در تمام این مدت یعنی بیش از 20 ماه در سلول‌های انفرادی بند 240 اوین نگهداری می‌شد که این به غیر از دوران انفرادی در کرمان و بازداشتگاه 64 وزارت دفاع است.
همسر و پسر 15 ساله خسروی در این مدت تنها سالی دو بار اجازه ملاقات با او را داشته‌اتد.
با تشکر از تمامی دوستانی که در این راه ما را یاری کرده و می‌کنند.
< کوششگران حقوق بشر ایران >
منبع:»فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران»

ین صندوق ها آغشته به خون اند، این صندوق ها بوی خون و شلاق و شکنجه ی یاران ما را می دهند



• روز ۱۲ اسفند ماه، مردم ایران فرصت دارند، به حکومت اسلامی، به خودشان، به دنیا نشان بدهند و اعلام کنند که مخالف آقای خامنه ای و حکومت استبدادی او هستند. هر یک رایی که در صندوق ها ریخته نشود، اعلام این مخالفت است …
یادداشت سیاسی اخبار روز در باره ی نمایش انتخاباتی ۱۲ اسفند

این صندوق ها بوی خون و شلاق و شکنجه ی یاران ما را می دهند. تحریمشان کنیم! 

تنها آقای خامنه ای رهبر حکومت اسلامی، با زیرپا گذاشتن هر گونه اخلاق و وجدان، می تواند بعد از آن چه که کمتر از دو سال پیش با مردم ایران کرد، دوباره چشم در چشم این مردم بدوزد و از آن ها بخواهد در روز ۱۲ اسفند ماه در حوزه های رای گیری حضور یابند و رای خود را در صندوق ها بیاندازند.
آقای خامنه ای در چند سخنرانی و اطرافیان و رسانه هایش در روزهای اخیر با تبلیغات سرسام آور خود، به خوبی اهداف نمایش ۱۲ اسفند را روشن کرده اند. این نمایش برای انتخاب نمایندگان مردم نیست، آقای خامنه ای
ترکیب مجلسش را پیش از روز انتخابات تعیین کرده است، گفته می شود حتی رئیس مجلس آینده را هم معلوم کرده اند. این انتخابات فقط یک هدف دارد و آن هم قدرت نمایی و نمایش مشروعیت آیـت اله خامنه ای است. او می خواهد در ۱۲ اسفند به دشمنان خود بگوید در ایران مشروعیت دارد و مردم طرفدار او هستند.

بخشی از دشمنان او را دولت های غربی و به اصطلاح «جامعه ی جهانی» تشکیل می دهند و آقای خامنه ای با مانور بر این دشمنی ها به مردم می گوید که حضورشان در پای صندوق های رای و حمایت از او به معنای دور کردن خطر جنگ است. او دروغ می گوید. حداقل یک طرف وضعیتی که کشور ایران را دائم به سوی جنگ و تحریم و قحطی می برد حکومت اسلامی است. هر چقدر این حکومت قوی تر باشد، با قلدری بیشتری این سیاست را دنبال می کند و خطر جنگ در کشور ما را بیشتر می کند.

دشمن عمده ی داخلی حکومت آقای خامنه ای، جنبش سبز است. یعنی مردم ایران که خواست های دموکراتیک و عدالت طلبانه دارند. آقای خامنه ای می خواهد به کمک رای همین مردم در ۱۲ اسفند به جنگ خواست های مردم برود. آقای خامنه ای گفته است هر رای به تقویت نظام جمهوری اسلامی کمک می کند. او راست می گوید. هر رای او را قوی تر و در سرکوب خواست های مردم ایران مصمم تر می کند. با دست خود نباید او را قوی کنیم.

در ایران مردم اگر به خیابان بیایند و اعتراض بکنند، دستگیر و کشته می شوند. اگر حرف بزنند و اعتراض بکنند، دستگیر و کشته می شوند، ماموران مسلح حکومت، دم و دستگاه سرکوبگرش، قوه ی قضائیه اش، زندان هایش راه را بر هر گونه ابراز مخالفتی بسته اند. عدم شرکت در انتخابات، یک فرصت بزرگ و کم هزینه برای ابراز مخالفت است.
روز ۱۲ اسفند ماه، مردم ایران فرصت دارند، به حکومت اسلامی، به خودشان، به دنیا نشان بدهند و اعلام کنند که مخالف آقای خامنه ای و حکومت استبدادی او هستند. هر یک رایی که در صندوق ها ریخته نشود، اعلام این مخالفت است.

فراموش نکنیم این صندوق ها که حکومت اسلامی مردم را به سوی آن ها فرا می خواند، آغشته به خون ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی و ده ها جان باخته ی دیگر جنبش سبز است و بر روی استخوان های زندانیان سیاسی مقاوم و قهرمانی که هم اکنون در زندان های جمهوری اسلامی به دلیل آزادی خواهی مجازات می شوند، ساخته شده اند. این صندوق ها بوی خون و شلاق می دهند. این صندوق ها را تحریم کنیم!

سازمان دیده بان حقوق بشر:رژیم ایران در عزم خود مبنی بر انکار حق افراد برای تصمیم گیری در مورد آینده شان مصمم است



یک روز مانده به انتخابات دور جدید مجلس شورای اسلامی در ایران، سازمان دیده بان حقوق بشر با انتشار بیانیه ای رژیم جمهوری اسلامی را به تصفیه مخالفان و منتقدان دولت و رهبری، و همچنین انکار حق افراد برای تصمیم گیری در مورد آینده شان متهم کرد.

(نیویورک) – دیده بان حقوق بشر امروز اعلام کرد که انتخابات پارلمانی ایران که قرار است در 2 مارس 2012 برگزار شود، به دلیل رد صلاحیت های خودسرانه و ایجاد محدودیت های دیگر به شدت ناعادلانه است. رأی گیری برای 290 کرسی مجلس پس از آن صورت می گیرد که صدها نامزد براساس معیارهای مبهم و بد تعریف شده‏ رد صلاحیت شده اند. رهبران مخالفان یا از شرکت در انتخابات محروم شده اند، یا دوران حبس ناعادلانه خود را در زندان سپری می کنند، و یا تصمیم گرفته اند از شرکت در انتخاباتی که آن را فرمایشی می دانند اجتناب کنند.

در 21 فوریه، شورای نگهبان، یک مجمع غیرانتخابی شامل 12 عضو فقیه و حقوق دان، اعلام کرد که از حدود 5400 نامزد، کمتر از 3500 نفر برای رقابت بر سر کسب کرسی مجلس تایید شده اند. پیش از آن، وزارت کشور حدود 750 نامزد را رد صلاحیت کرده بود. دست کم 35 تن از نامزدان رد صلاحیت شده عضو فعلی مجلس می باشند. مخالفان و فعالان جنبش اصلاحات در واکنش به این امر و سایر اقدامات دولت خواستار تحریم انتخابات شده اند.

جو استورک، معاون بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر گفت: «مقامات ایرانی با رد صلاحیت نامزدان و زندانی کردن خودسرانه افراد کلیدی جنبش اصلاحات، صحنه را به دلخواه خود تنظیم کرده اند. هیچ‏گونه شفافیتی در مورد روند تصفیه و گزینش نامزدان در انتخابات وجود ندارد».

روند تصفیه و بررسی صلاحیت نامزدهای مجلس و ریاست جمهوری ایران چندین مرحله دارد. وزارت کشور مسئول انجام اولین مرحله روند تصفیه نامزدان براساس قوانین تعریف شده انتخاباتی می باشد. برخی از این معیارها مانند محدودیت های سنی و شرایط تحصیلی دقیق اند، اما سایر معیارها بسیار مبهم اند و به مقامات اجازه می دهند که دست به اقدامات خودسرانه و کلی بزنند. نامزدها برای ارائه درخواست تجدید نظر در تصمیم اولیه وزارت کشور چهار روز مهلت دارند. پس از نهایی شدن فهرست اسامی نامزدان واجد شرایط توسط وزارت کشور، شورای نگهبان تصمیم نهایی را در مورد این که چه کسی می تواند در انتخابات نامزد شود می گیرد.

در 10 ژانویه، کمیسیون انتخابات وزارت کشور ده‏ها نامزد را به دلیل «عدم پایبندی به اسلام و قانون اساسی» رد صلاحیت کرد. در میان نامزدهای رد صلاحیت شده چندین عضو فعلی مجلس وجود دارند که منتقد دولت محمود احمدی نژاد بوده اند. یکی از نامزدهای رد صلاحیت شده به دیده بان حقوق بشر گفت که در 10 ژانویه، وی اطلاعیه‏ایاز مقامات محلی دریافت کرد که خبر از رد صلاحیت شدن وی در انتخابات می داد و دلیل آن ظاهراً وابستگی و حمایت وی از یک حزب، سازمان و یا یک گروه «غیرقانونی» عنوان شده بود. وی افزود که مقامات هیچ گونه اطلاعات بیشتری در این مورد ارائه ندادند و او نیز از ارسال تقاضای تجدید نظر خودداری کرد.

دیده بان حقوق بشر مطلع شده است که در میان آخرین فهرست نامزدان ردصلاحیت شده توسط شورای نگهبان، اسامی شماری از 15 عضو فراکسیون اهل سنت مجلس دیده می‏شود. جلال محمودزاده و اقبال محمدی که از رهبران قبلی و فعلی این فراکسیون در مجلس انداز جمله نمایندگانی می‏باشند که ردصلاحیت شده‏اند. در 19 دسامبر 2011، این فراکسیون با فرستادن نامه‏ای به رهبر ایران، آیت الله خامنه‏ای، خواستار حمایت او از حقوق سیاسی و اجتماعی اقلیت سنی در ایران شده بود.

در طول چند سال گذشته، مقامات فعالیت تعدادی از احزاب اصلاح طلب را ممنوع و فعالیت تعدادی دیگر را به شدت محدود کرده اند. در 27 سپتامبر 2010، دادستان کل و سخنگوی قوه قضائیه حکم انحلال دو حزب اصلاح طلب، جبهه مشارکت اسلامی ایران و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، را براساس دستور دادگاه اعلام کردند. مقامات همچنین از تشکیل جلسات و تجمعات سایر گروه های اصلاح طلب، مانند حزب نهضت آزادی، جلوگیری کرده اند.

رد صلاحیت نامزدها توسط شورای نگهبان بعد از آن صورت گرفت که اصلاح طلبان و فعالان مخالف، که برخی از آنان در حال حاضر دوران حبس خود را در زندان سپری می کنند، انتخابات آینده را محکوم کرده و اعلام کردند که هیچ دلیلی برای کاندید شدن در انتخابات نمی بینند. در 26 دسامبر، فاطمه کروبی پیامی را از سوی شوهرش، مهدی کروبی، یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ژوئن 2009 که در حال حاضر در بازداشت خانگی به سر می برد، منتشر کرد که در آن انتخابات را یک امر «فرمایشی و ننگین» خوانده بود. چند روز بعد از آن، قوه قضائیه اعلام کرد که دعوت به تحریم انتخابات «جرم» است. در 17 ژانویه، سحام نیوز، وبسایتی وابسته به کروبی و حزبش، اعتماد ملی، نوشت که مقامات، وی را به تلافی انتقاد او از انتخابات آینده از ملاقات با خانواده محروم کرده و به شکل انفرادی نگهداری می کنند.

مقامات به بازداشت خانگی رهبران مخالف، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و همچنین کروبی، ادامه می دهند، در حالی که بیش از یک سال از دعوت آنان برای برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز در حمایت از اعتراضات گسترده مردمی ای که به دنبال انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری ژوئن 2009 به راه افتاد می گذرد. ده‏ها چهره برجسته مخالف پس از برگزاری دادگاه های ناعادلانه به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» در زندان به سر می برند.

استورک گفت: «تقریباً سه سال قبل، به دنبال انتخابات بحث برانگیز ریاست جمهوری، میلیون ها ایرانی با شعار «رأی من کجاست؟» به خیابان‏ها ریختند. آن واژه‏ها هنوز هم طنین انداز‏اند و یادآور این هستند که دولت در عزم خود مبنی بر انکار حق افراد برای تصمیم گیری در مورد آینده شان مصمم است».

منبع:کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی