17 sep. 2012

ایران در تاریخ؛ سخنرانی برنارد لوئیس، معمار تجزیه ایران، در دانشگاه تل آویو





در برگردان این نوشته، اگر لازم بود چیزی بر متن اصلی نوشته افزوده شود، در داخل قلاب [] آوردم
بر گرفته از تار نگار فردا
FARDA.US

پروفسور برنارد لوئیس خاورشناس یهودی تبار انگلیسی و استاد بازنشسته مطالعات خاورمیانه در دانشگاه پرینستون است که یکی از برجسته ترین متخصصان در زمینه تاریخ خاورمیانه محسوب می شود.

تاثیرات فکری برنارد لوییس، به عنوان یک متخصص اسلامشناس، در سیاستگذاریهای چند دهه گذشته آمریکا بی اندازه است. به عقیده جیکوب ویسبرگ، ستون نویس مجله نیوزویک، برنارد لوئیس مهمترین تاثیر فکری را در ایده تهاجم به عراق داشته. اصطلاحاتی مانند «بنیادگرایی اسلامی» یا «نبرد تمدنها» هم از ابداعات لوییس است. گفته می شود ساموئل هانتینگتون، استاد پیشین علوم سیاسی در دانشگاه هاروارد، نظریه نبرد تمدنها را با الهام از ایده لوییس مطرح کرد.

لویییس همچنین به عنوان تئوریسین طرح تجزیه ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه هم شناخته شده. طرح تجزیه خاورمیانه یا (بعدها) «خاورمیانه بزرگ» که با عنوان «پروژه برنارد لوییس» مشهور است، نخستین بار در نشست بیلدلبرگ در سال ۱۹۷۹ مطرح شد بر پایه این طرح، ایران باید به شش یا هفت تکه تقسیم شود؛ این ایده پیشتر در عراق اجرا شده و الان به جای یک عراق، در واقع سه عراق وجود دارد. به باور دیک چینی، معاون رییس جمهور پیشین آمریکا، در قرن جدید، دانشمندان، قانونگذاران، دیپلماتها و رسانه ها دنباله رو خردمندی لوییس خواهند بود.

متن زیر بخشی از سخنرانی برنارد لوییز در سال ۱۹۹۹ و با عنوان «ایران در تاریخ» است که برای دانشجویان و اساتید در دانشگاه تل آویو ایراد شد و به بررسی تاریخ و دستاوردهای ایرانیان می پردازد. این سخنرانی بعدا در سال ۲۰۰۴، توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد و در قالب بخشی از یک کتاب کامل بچاپ رسید.


ایران در تاریخ

برای تلاش در جهت بدست آوردن چشم اندازی از ایران در تاریخ، من تصور می کنم که باید از حمله اعراب در قرن هفتم [میلادی] آغاز کنیم. مجموعه وقایع تاریخسازی که به ظهور اسلام انجامید، گسترش پیامِ پیامبر محمد و انتقال آن از عربستان به شرق و غرب و پیوستگی سرزمینهای بسیار از اقیانوس اطلس و پیرنه تا مرزهای چین و هند و فراتر از آن در [سراسر] امپراتوری تازه عربی-اسلامی. این وقایع به صورتهای گوناگون در ایران نگریسته می شود: از جانب برخی [به عنوان] ظهور ایمان واقعی و پایان دوران جاهلیت و کفر، موهبتی انگاشته می شود؛ و از جانب برخی دیگر تهاجم و انقیاد کشور به وسیله نیروهای بیگانه، شکست ملی تحقیر آمیزی محسوب می شود. هر دو این دیدگاهها البته درست است بسته به اینکه از چه زاویه ای به موضوع نگریسته شود.

چیزی که من می خواهم در همان ابتدا نظر شما را بدان جلب کنم، تفاوت عمده و حقیقتا قابل توجه در آن چیزی است که در ایران اتفاق افتاد و آنچه در تمام کشورهای دیگر خاورمیانه و شمال آفریقا – که توسط اعراب اشغال شده و در قرن هفتم و هشتم به صورت بخشهایی از خلافت اسلامی درآمده بودند – رخ داد.

این کشورهای دیگری که تمدن های باستانی داشتند، کشورهای عراق، سوریه، مصر و شمال آفریقا، در طی مدت کوتاهی، اسلامی و عربی شدند. مذاهب قدیمی شان به کل از میان رفت یا به اقلیتهای کوچکی محدود شد؛ زبانهای کهنشان تقریبا محو شد. برخی [از این زبانها] در کتب مقدس و ادعیه باقی ماندند، برخی هنوز در روستاهای دورافتاده مورد استفاده است اما در بیشتر جاها و در میان بیشترمردم، زبانهای کهن فراموش شده است. هویتی که این زبانها ارایه می کردند جایگزین شده و و تمدنهای کهن در عراق، سوریه و مصر به آنچه امروز جهان عرب می خوانیم تبدیل شده است.

ایران حقیقتا اسلامی شد اما عربی نشد؛ پارسیان پارسی ماندند و پس از وقفه ای خاموشی، ایران دوباره به عنوان عنصری جداگانه، متفاوت و مجزا در اسلام هویدا شد و نهایتا عنصر جدیدی را به خود اسلام هم افزود. [به لحاظ] فرهنگی، سیاسی و از همه مهمتر مذهبی، مشارکت ایرانیان در این تمدن تازه اسلامی بی اندازه مهم است. تاثیرات ایرانیان در تمام زمینه های فرهنگی شامل شعر عربی هم دیده می شود و مشارکت شاعران ایرانی که شعرهایشان را به تازی سرودند، مشارکت بسیار عمده ای است. از یک جهت اسلام ایرانی، دومین ظهور اسلام است. اسلام تازه، گاه با عنوان «اسلام عجم» شناخته می شود. این اسلام پارسی بود که بجای اسلام اصلی اعراب به مناطق دیگر و مردمان دیگر برده شد؛ به ترکان، ابتدا در آسیای مرکزی و سپس در خاورمیانه و در کشوری که امروز ترکیه نامیده می شود و البته به هند [هم برده شد]. ترکان عثمانی گونه ای از تمدن ایرانی را به دیوارهای وین بردند. یک سیاح ترک در قرن هفدهم [میلادی] – که به عنوان بخشی از سفارت عثمانی به وین رفته بود – با کنجکاوی متوجه شد زبانی که در آنجا گفتگو می شود، گونه نادرستی از پارسی است. آنچه او مشاهده کرد، قطعا خویشاوندی پایه ای میان زبانهای هند و اروپایی است و این حقیقت که آلمانی ها می گویند «ایست» و پارسی ها می گویند: «است». تقریبا یک چیز برای فعل «to be»، در حال ساده سوم شخص مفرد.

در زمان تهاجم عظیم مغولان در قرن سیزدهم [میلادی]، اسلام ایرانی نه تنها به مولفه ی مهمی تبدیل شد، بلکه به صورت مولفه اصلی در اسلام درآمد و برای قرنهای متمادی مرکز اصلی تمدن و قدرت اسلامی در کشورهایی بود که حتی اگر ایرانی هم نبودند، دستکم با تمدن ایرانی شناخته می شوند. برای مدتی این برتری با آخرین مرکز قدرت در دنیای عرب، سلاطین مملوک در مصر، به چالش کشیده شد. اما حتی این سنگر هم از میان رفت و پس از تنازع میان پارسیان و عثمانیان برای اینکه چه کسی باید مصر را اشغال کند، و عثمانیان در آنچه ممکن است حذف مقدماتی در مسابقه نامیده شود، پیروز شدند، اسلام عربی تحت سلطه اعراب تنها در عربستان و پایگاههای دورافتاده ای مانند مراکش ادامه حیات داد. مرکز جهان اسلام تحت تسلط کشورهای ترکی و پارسی بود که هر دو به وسیله فرهنگ ایرانی شکل گرفتند. مرکز عمده اسلام در اواخر قرون وسطی و در اوایل دوران مدرن، مراکز قدرت سیاسی و فرهنگی مثل هند، آسیای مرکزی، ایران، ترکیه، همگی بخشی از تمدن ایرانی بودند. اگرچه بخش عمده آن به اشکال مختلفی از ترکی و زبانهای دیگر محلی تکلم می کردند، زبان فرهنگی و ادبیشان پارسی بود. عربی قطعا زبان کتاب مقدس و شریعت بود اما پارسی زبان شعر و ادبیات محسوب می شد.
استثنای ایرانی

چرا این تفاوت[وجود دارد]؟ چرا در جایی که تمدنهای باستانی عراق، سوریه و مصر مستحیل و فراموش شد، تمدن ایران ادامه ی حیات داد و باز به شکل جدیدی ظهور کرد؟

پاسخهای متعددی به این پرسش ارایه شده. یک توضیح اینکه، [این اختلاف] به علت تفاوت در زبان است. مردم عراق، سوریه، فلسطین به گونه های مختلفی از زبان آرامی تکلم می کرند. آرامی یک زبان سامی است که با عربی ارتباط دارد و احتمالا تغییر از آرامی به عربی بسیار آسان تر از تغییر از پارسی – [به عنوان] یک زبان هند و اروپایی – به عربی است. در این استدلال نقاط قوتی وجود دارد. اما زبان قبطی، زبان مصریان، زبان سامی نبود , این موضوع از عربی شدن مصر جلوگیری نکرد. قبطی برای مدتی در میان مسیحیان ادامه حیات داد اما نهایتا حتی در میان آنها هم مرد به جز به عنوان زبان مذهبی که در تشریفات کلیسای قبطی بکار می رود.

برخی این تفاوت را به علت فرهنگ برتر پارسیان می بینند. فرهنگ برتر، فرهنگ پست تر را تحلیل می برد. آنها این گفته معروف لاتینی را به عنوان مشابهی [برای ایران] بکار می برند:«یونان تسخیر شده، تسخیرگران تندخوی خود را تسخیر کرد»؛ به عبارت دیگر رومی ها فرهنگ یونانی را گرفتند. این [شباهت] وسوسه انگیز است اما متقاعد کننده نیست. رومی ها یونان را تسخیر و بر آن حکمرانی کردند همانطور که اعراب ایران را تسخیر کرده و بر آن حکمرانی کردند، اما رومی ها، [زبان] یونانی را فرا گرفتند و تمدن یونانی را تحسین می کردند؛ آنها کتابهای یونانی را خواندند، ترجمه و از آن پیروی کردند. عربها، پارسی یاد نگرفتند، پارسیان عربی یاد گرفتند و تاثیر مستقیم ادبیات پارسی بر عربی محدود است و تنها از تبدیل پارسی حاصل شده است.

شاید نمونه مشابه تر آن چیزی است که در انگلستان و پس از ۱۰۶۶ [میلادی] رخ داد؛ اشغال آنگلو ساکسون ها به وسیله نورمن ها و تبدیل زبان آنگولا ساکسونی تحت تاثیر فرانسه نورمنی به چیزی که امروز انگلیسی می نامیم. شباهت جالبی میان اشغال انگلستان توسط نورمن ها و اشغال ایران توسط اعراب وجود دارد. زبان جدیدی با از کار افتادن و ساده کردن زبان قدیمی بوجود آمد و تعداد بسیاری از واژگان زبان اشغالگر وارد شد. پدید آمدن یک هویت تازه و عمیق هر دو اشغالگر و اشغال شده را در برگرفت. به عنوان یک پسربچه در مدرسه در انگلستان به یاد می آورم که درباره تهاجم نورمن ها می آموختم. به ما آموزش داده بودند که به طریقی هر دو طرف قضیه را ببینیم؛ مشروعیت جدیدی در اثر تهاجم ایجاد شد، در مورد ایران بر خلاف انگلستان [این مشروعیت] با مذهب جدیدی بر پایه وحی جدید پشتیبانی می شد.

بیشتر مردم اشغال شده دیگر در عراق، در سوریه و در مصر، تمدن بالاتری از تمدنی داشتند که کوچ نشینان اشغالگر از صحراهای عربستان با خود آورده بودند. با اینحال آنها مستحیل شدند و پارسیان نشدند. بنابر این ما می توانیم باردیگر این پرسش را که هنوز به آن پاسخی ندادیم، تکرار کنیم . یک توصیح احتمالا بیشتر پذیرفتنی دیگر به تفاوتهای سیاسی مربوط است؛ عناصر قدرت و حافظه. این کشورهای دیگر که به وسیه اعراب اشغال شدند – عراق، سوریه، فلسطین و مصر – برای مدتهای مدید استانهای تحت تسلط امپراتوریهای دیگر در نقاط دیگر بودند. آنها بارها و بارها اشغال شدند و مدتها پیش از آنکه اعراب به این منطقه بیایند، متحمل تغییرات سیاسی، فرهنگی و سپس مذهبی شدند. در این مناطق تهاجم عربی-اسلامی به معنای یکبار دیگر تغییر ارباب و یکبار دیگر تغییر آموزگار بود اما این موضوع در ایران صحت ندارد. ایران هم در زمان اسکندر تسخیر شد و به صورت بخشی از امپراتوری عظیم هلنی در آمد اما تنها به صورت مختصر. ایران هیچگاه توسط روم تسخیر نشد و بنابر این تاثیر فرهنگی تمدن هلنی در ایران بسیار کمتر از کشورهای شرقی، مصر و شمال آفریقا، در جاهایی است که در آن [تمدن هلنی] نگهداری و توسط نهادهای امپراتوری روم اعمال می شد.

تاثیر تمدن هلنی در ایران در زمان اسکندر و جانشینان مستقیم اش بدون تردید قابل ملاحظه است؛ اما سطحی تر و ناپایدار تر از سرزمینهای مدیترانه ای است و با تجدید حیات ملی، سیاسی و مذهبی ایرانیان در دوران پارت ها و ساسانیان خاتمه پیدا کرد. یک امپراتوری جدید در ایران شکل گرفت که زقیب و هم مرتبه امپراتوریهای روم و بعدها بیزانس بود.

این بدین معنا است که در زمان حمله عرب و بلافاصله پس از آن، پارسیان بر خلاف همسایگانشان در غرب، با حافظه اخیرشان حمایت می شدند حتی می شود گفت با حافظه جاری شان از قدرت و افتخار. این حس افتخار باستانی و مباهات به هویت در نوشته های پارسی دوران اسلامی بخوبی دیده می شود

ما این تفاوت را به طرق مختلف مشاهده می کنیم: در انتخاب نامهای اشخاص و در پیدایش یک نوع شعر حماسی ملی که هیچ نظیری در عراق، سوریه، مصر و هیچکدام از این مناطق دیگر ندارد؛ در هلال حاصلخیز و در سمت غرب آن، نامهایی که والدین بر روی فرزندان خود می گذارند بیشتر نامهای قرآنی یا نامهایی از عربستان [در دوران] بت پرستی است. علی، محمد، احمد و مانند آن. این نامها در ایران و در میان پارسیان مسلمان هم رواج دارد اما علاوه بر این، آنها از نامهای مشخص پارسی مانند: خسرو، شاپور، مهیار و نامهای دیگری که از گذشته پارسیان – از گذشته نزدیکشان، دوران ساسانیان، اما به هر حال گذشته شان – آمده استفاده می کنند. ما هیچ عراقی را پیدا نمی کنیم که فرزندش را بختنصر یا سناخریب بنامد یا مصریان فرزندانشان را توت عنخ آمون یا آمون هوتپ نمی نامند. این تمدنها حقیقتا مرده و فراموش شده اند. [اما] حس غرور پارسیان در تاریخ مدفون نشده است بلکه نگاه داشته و به خاطر سپرده شده. تاریخ آنها هم به جز بخشهای اخیر آن، کمتر از افتخارات کهن بابلی ها و مصری ها فراموش نشده و از میان رفته. همه آنچه که آنها داشتند افسانه و حماسه بود؛ یادگاری ناقص از اخیر ترین دورانهای پیش از اسلام ایران و نه پیش از آن.

نگرش اسلامی به تاریخ احتمالا می تواند توضیحی برای این موضوع باشد. چرا باید کسی برای خواندن تاریخ خودش را به زحمت بیاندازد، اهمیت تاریخ در چیست؟ تاریخ ثبت کارکرد مشیت خدا برای بشر است. و از دیدگاه یک مسلمان – مخصوصا یک مسلمان سنی – تاریخ اهمیت خاصی در نشان دادن پیشینیان پیامبر اسلام، همراهان و همینطور فرمانروایان هدایت شده اسلام دارد که الگوی رفتار و قوانین صحیح را ارایه کردند. قطعا این بدین معنا است که تنها تاریخی که اهمیت دارد تاریخ مسلمانان است و تاریخ بربرهای خوش منظر در نقاط دور و حتی بربرهایی که نیاکان شخص بودند هیچ ارزش اخلاقی و مذهبی ندارد و بنابر این ارزش حفظ کردن هم ندارد. [از اینرو] زمانیکه پارسیان بار دیگر، پس از اشغال [اعراب]، صدایشان را بدست آوردند، حافظه شان را از دست دادند. البته همانطور که خواهیم دادید نه به صورت دایمی.

تاریخ ایران باستان پیش از ساسانیان، آخرین [سلسله] پیش از اسلام، [نیز] با تغییرات متعدد از میان رفت. زبان باستانی با پارسی اسلامی جایگزین شد. متون کهن فراموش شد و با متون عربی – که برای نیاز فنوتیک پارسی تعدیل شده بود – جایگزین شد. زبان و متون کهن در میان اقلیت کوچکی از مومنان دین زرتشت ادامه حیات داد اما این اهمیت زیادی نداشت. حتی نامهای اشخاص که چند لحظه پیش هم بدانها اشاره کردم، مگر در دوران اخیر، فراموش شده بود بنابر این برای نمونه نام کورش که در دوران مدرن به عنوان بزرگترین پادشاه ایران باستان تحسین می شود، فراموش شده بود. پارسیان نام اسکند [مقدونی] را به صورت اسکندر بیاد می آورند اما نام کورش را بیاد نمی آورند. اسکندر در میان پارسیان بهتر از پادشاهان پارسی بخاطر سپرده شده است.
ایران، یونان و یهودیان

اطلاعات مختصری که از ایران باستان بجا ماند، توسط دو ملت ثبت شده بود، یهودیان و یونانیان؛ تنها مردمی که درخاورمیانه باستان حافظه، صدا و زبانشان را حفظ کردند. هر دو یهودیان و یونانیان کورش را بخاطر می آورند، پارسیان بخاطر نمی آورند. تنها یونانیان و یهودیان آنچه را درباره ایران باستان بجا مانده بود، تا دوران نسبتا مدرن حفظ کردند،[تا] زمانی که مخازن اطلاعات به گستردگی توسط شرقشناسان گسترش پیدا کرد؛ یعنی باستانشناسان و زبانشناسان اروپایی که راهی را برای بازیابی متون قدیمی و کشف رمز متون باستانی پیدا کردند.

اجازه دهید که برای لحظه ای مکث کنم تا نگاهی به تصویر بجا مانده از ایران در انجیل و متون کلاسیک یونانی بیاندازیم که به وسیله ی یونانیان و یهودیان حفظ شده است. همانطور که می توان انتظار داشت کشمکش طولانی – که با تهاجم پارسیان به یونان آغاز شد و با حمله تلافی جویانه اسکندر به اوج رسید- بر نگاه یونانی مسلط شده است. [این درگیری] زمینه اصلی تاریخنگاری یونان باستان است؛ همینطور تباین دموکراسی یونانی و حکومت مطلقه ایرانی موضوع مهمی برای نوشته های سیاسی یونانی است. اما علیرغم اینکه تاریخ عمدتا یکی از موضوعات مورد مناقشه است، لحن نوشته های یونان باستان درباره پارس، عمدتا محترمانه و برخی اوقات حتی غمخوارانه است. یک نمونه قابل توجه، نمایش «پارسیان» اثر «آشیل» است – که خود او یکی از سربازان بجا مانده از جنگهای ایران بشمار می رود – و حقیقتا نسبت به شکست ارتش پارسی غمخواری نشان می دهد.

انجیل تصویر ویژه مثبتی را از ایران باستان نشان می دهد [آنهم] در نوشته ای که عموما در ارتباط به غریبه ها، حتی در ارتباط با مردم خودش چندان بخشنده نیست. نخستین ظهور نام پارس به صورت «پاراس» در کتاب حزقیال است که پاراس به عنوان یکی از سرزمینهای بیگانه برای اشاره به حدود عالم نام برده شده. پاراس اهمیتی مانند کاربرد مدرن «تولی» دارد. نام [پارس] در داستان نوشته دیوار، در مهمانی «بیل شازار» ظاهر نمایشی تری پیدا می کند. زمانی که نوشته “Mene mene, tekel upharsin” حکمران بی نوای بابل را آگاه می کند که او سنجیده شده و قلمروی او سهم مادها و پارسها خواهد شد.

و بعد البته کورش می آید که به ویژه در بخشهای آخری [کتاب] اشعیا به او اشاره شده، جایی که کارشناسان انجیل به آن اشعیای دوم می گویند و بخشهایی از کتاب اشعیا است که به دوران پس از اشغال بابل مربوط است. زبانی که برای [توصیف] کورش بکاربرده شده متحیر کننده است. در متن عبری از کورش به عنوان تقدیس شده توسط خدا و مسیح نام می برد. احترامی که به کورش ادا شده نه تنها از تمامی پادشاهان غیر یهودی بلکه تقریبا از تمام فرمانروایان یهودی هم بیشتر است.

ناگزیز این پرسش پیش می آید – چرا؟ چرا انجیل با چنین اصطلاحات درخشانی از یک پادشاه کافر یاد می کند؟ حتما که یک پاسخ واضح وجود دارد، چون کورش، بلفور زمان خودش بود. او حق بازگشت یهودیان به سرزمینهای خود را به رسمیت شناخت و موجودیت سیاسی ایشان را احیا کرد. اما این حقیقتا این پرسش را پاسخ نمی دهد بلکه دوباره آن را مطرح می کند. برای چه او اینکار را کرد؟ مجموعه ای از تهاجمات، گروههای کثیری از اقوام گوناگون را – همانطور که امروزه از آن نام میبریم- تحت تسلط پارسیان قرار داده بود؛ چرا باید کورش برای یکی از آنها چنین قدمی بردارد؟ ما تنها [توضیح] طرف یهودی قضیه را می دانیم، ما [توضیح] طرف پارسی را نمی دانیم و برای دانستن آن تنها باید حدس زد. پیشنهاد من این است که احساس همبستگی میان ایشان که مذهب اخلاقی و روحانی داشتند و از همه جهت از جانب چندخدایان نادان و بت پرستان محصور شده بودند، وجود داشت. این حس نزدیکی در آخرین کتاب عهد عتیق و همینطور در نوشتجات بعدی یهودی دیده می شود. برای نمونه تعدادی لغات پارسی که در انجیل و بعدها در نوشتجات پسا انجیل یهودی دیده می شود.

این مواجه دین ایرانی و دین یهودی تاثیر مهمی در تاریخ جهان دارد. ما می توانیم نشانه های قطعی از تاثیر پارسیان را تشخیص دهیم. [این تاثیر] هم به صورت عقلانی و هم مادی بر روی یهودیت پس از تبعید و بنابر این بر روی مسیحیت و همینطور در جهان یونانی-رومی و بیزانسی و بنابر این نهایتا در [تمام] اروپا [اعمال شده است].

اجازه بدهید که چند مثال بزنم؛ نخست از جنبه کاربردی. منابع اولیه عربی به ما می گویند که پارسیان یک ابزار جدید برای سواری اختراع کردند که به آن رکاب می گویند و پیش از ایشان شناخته نشده بود. ما به آسانی می توانیم بگوییم چرا این ابزار – که در حمل و نقل، ارتباطات و همینطور جنگ انقلابی پدید آورد – چنین تاثیر عمده ای داشت. یک سرباز سواره در زره، بر روی یک اسب جوشن پوشیده با نیزه، زمانی که در خطر به زیر کشیده شدن از اسب است، می تواند با کمک رکاب، حمله به مراتب مهلک تری را تدارک ببیند تا بدون استفاده از آن. ما داستانهای روشنی را – علی الخصوص از بیزانسیها – درباره ظهور جنگ افزار جدید و ویرانگری شنیدم، [ظهور] یک سوار مسلح بر روی اسب – یک کاتافراکت.

رکاب همچنین به پارسیان کمک کرد تا سیستم پستی را ایجاد کنند. سیستم آنها – که از جانب یونانیان با تحسین از آن یاد می شود- شامل شبکه ای از پیک ها و جایگاه های پستی در سراسر قلمرو [امپراتوری] بود. [این سیستم] در زبان عربی با عنوان «برید» شناخته می شودکه البته از فعل فارسی «بردن» به معنای حمل کردن، گرفته شده است. اسب پستی پروردوس بود و لغت آلمانی «فاید» هم از همینجا آمده است. اختراع دیگری که به ایران نسبت داده می شود - اگر جه شواهد در اینجا متضاد است – [اختراع] آسیاب؛ استفاده از باد و آب برای تولید نیرو است. آسیاب نخستین و برای هزاره ها تنها راه تولید انرژی بجز از طریق عضلات انسان و حیوانات بشمار می رفت.

در حوزه دیگر پارسیان مخترع بازیهای تخته ای، علی الخصوص شطرنج شناخته می شوند که هنوز از واژگان پارسی استفاده می کند – [لغت] شاه – و همینطور بازی ای که با نامهای مختلف تریک ترک، شیش-بش، تخته نرد و نامهای دیگر شناخته می شود.

برای انتساب به پارسیان ما مبنای مستحکم تری داریم و در اینجا به موضوع اصلی تاریخ فرهنگی باز می گردیم، به کتاب، به کتابی که به صورت کدکس بود. جهان رومی-یونانی و همینطور خارمیانه از طومار استفاده می کرد. کدکس که شکل کنونی آن را کتاب می نامیم، به نظر می رسد که ریشه در ایران دارد. تاثیر فرهنگی این اختراع مشخصا بی اندازه است.

اما اجازه بدهید تا به آنچه که نهایتا موضوع مهم تری است بازگردم و آن تاثیر ایده ها است. مفهوم ستیز میان نیروهای تقریبا مساوی خوب و شر، از ایران و از دین ایرانی آمده. شیطان به شکلی که شما می شناسید، در زمان تولد ایرانی بود و البته الان منزل و اسامی بومی در جهان غرب دارد. ایده قدرت شیطان مخالف و تقریبا برابر، مشخصه دین پارسی باستان دارد: اهریمن سلف شیطان، مفیستوفل یا هر چیز دیگری است که ما برای نامیدنش بکار می بریم که همراه با ایده داوری [روز جزا] و کیفر بهشت و جهنم [از ایران آمده]. و اینجا باید یادآوری کنیم که بهشت هم یک لغت پارسی است. “Para” [در پارسی] برابر “peri” یونانی است. “peridesos” در پارسی باستان به معنای محصور با دیوارها است.

ظهور نجاتبخش هم به نظر پیشینه ی ایرانی دارد. در این داکترین در آخرالزمان شخصیتی از نطفه پراکنده شده زرتشت ظهور می کند و خوبی را بر سراسر زمین حکمفرما می کند. این موضوع بی اهمیت نیست که ایده ظهور نجاتبخش در انجیل عبری تا زمان بازگشت از بابل دیده نمی شود و این همان زمانی است که یهودیان تحت تاثیر پارسیان قرار گرفتند. اهمیت باور به ظهور نجاتبخش در سنت یهودی-مسیحی معلوم است. همراه با این ایده و ممارست به ساختار مذهبی – گروهی از ملایان با رتبه های [متفاوت] که تحت ریاست ملای اعظم، موبدان موبد، ملای ملایان، هستند. همینطور این نوع القاب مانند: ملای ملایان، پادشاه پادشاهان و مانند آن مشخصا ایرانی است. [این نوع القاب] در دوران باستان مرسوم بود و به [زبان] عربی هم رفته: امیر الامرا – امیر امیران؛ قاضی القضات – قاضی قاضی ها؛ شاید حتی عنوان پاپ در رم – خدمتکار خدمتکاران خدا – هم نشان از نفوذ غیر مستقیم ایرانیان باشد. تمام ایده کلیسا، نه به مفهوم ساختمان، [بلکه به مفهوم] محل عبادت تحت سلسله مراتب و زیر نظر رهبر عالی نمونه از [سنت] زرتشتی است.

دین باستانی ایران [هنوز] زنده است. مذهب زرتشت هنوز آیین گروه کوچک و تحلیل رفته – اما نه اقلیت بی اهمیت – در هند و پاکستان و تا اندازه ای ایران است. آنها نوشته ها و دانش زبان باستانی را حفظ کردند و از اینجا نخستین شرقشناسان اروپایی قادر شدند تا زبان پارسی میانه را بیاموزند و از طریق آن زبانهای باستانی تر ایرانی را کشف کنند.
ایران و شیعه گری

برای حداقل هزار سال، ایران با دین اسلام و در سده های اخیر با اسلام شیعه آمیخته شده – که برخی از آن به عنوان تجلی دوباره نبوغ ملی پارسیان در تغییر اسلام یاد می کنند. برخی حتی فراتر رفتند – نویسندگان اروپایی قرن نوزدهم مانند گوبینو، ادعا می کردند که شیعه گری غلبه آریایی گری ایران بر سامی گری اسلام است. این ایده ها که امروزه بی اعتبار قلمداد می شود در آن روزگار طرفدارانی داشت و هنوز هم پیروانی دارد.

اشکالی که در چنین نظریاتی وجود دارد این است که شیعه گری همانند خود اسلام به وسیله اعراب به ایران آمد. نخستین شیعیان در ایران – و برای مدت زیادی به همین روال – اعراب بودند. شهر قم سنگر و مرکز شیعه گری در ایران یک بنیاد عربی است و نخستین ساکنین آن عرب بودند. (به خاطر می آورم یک دوست پارسی که مرا در قم می گرداند به بیابان اطراف شهر اشاره کرد و گفت: “چه کسی به جز اعراب می تواند یک شهر در چنین جایی بسازد؟) شیعه گری قرنها بعد به صفویان معرفی و عرضه شد و خاطرنشان می کنم که آنها ترک بودند. تا آن زمان ایران به گستردگی یک کشور سنی [مذهب] بود. اما بدون تردید با برپایی دولت شیعه صفوی، دوران جدید – یکی از مشخصه های متمایز شیعه ایرانی – آغاز شد.

ورود صفویان دوران جدیدی در تاریخ پارسیان است. برای نخستین بار در قرنهای بسیار، یک کشور متحد [تحت] سلسله [صفوی] ایجاد شد. صفویان با خود برخی خصایص تازه حایز اهمیتی آوردند. یکی از آنها که پیشتر اشاره کردم اتحاد بود. در زمان نخستین اشغالگران عرب، تمام ایران تحت تسلط یک فرمان و آن هم فرمان خلیفه در مدینه و سپس دمشق و سپس بغداد بود. اما با فروپاشی خلافت، ایران هم به قطعات مختلف تحت تسلط حکمرانان محلی فروپاشید. صفویان برای نخستین بار قلمرو متحد ایران را – کم و بیش در محدوده مرزهای کنونی و نه فقط مناطق از یکدیگ دور افتاده بلکه پارس و خراسان و و بقیه آن را تحت یک حکمران- احداث کردند، که از آن زمان به همین شکل باقی مانده است، به جز تنوع بی اندازه قومی که تا امروز مشخصه کشور است. برای مثال اگر نگاهی به پیرامون بیاندازید از شمال غرب که آذربایجانیهای ترکزبان ساکن هستند به سوی جنوب و کردها و جنوب آنها که ترک های بیشتری – قشقاییان – حضور دارند و جنوب آنها که اعراب خوزستان هستند. در جنوب شرقی بلوچ ها و سپس ترکمن ها حضور دارند. این [وضع] محیطی را شکل می دهد که در تمام اطراف مرکز، مردمی با زبان غیر پارسی حضور دارند با اینحال فرهنگ پارسی زبان و نسخه مشخصی از اسلام شیعه کمک کرد تا همبستگی که به وسیله صفویان اعمال شده و توسط جانشینانشان حفظ شد، [تا امروز] نگاه داشته شود.

شیعه گری خصیصه ی مهم دیگری هم با خود آورد و آن تمایز با همه همسایگان از عثمانیان در غرب، از کشورهای آسیای مرکزی در شمال شرقی و از کشورهای اسلامی هندی در جنوب شرقی بود. مشخصا تمام اینها کشورهای سنی مذهب بودند. درست است که پارسی به عنوان زبان کلاسیک، زبان ادبی و در آن زمان حتی زبان دیپلماتیک توسط هر سه همسایه یعنی عثمانیان، آسیای مرکزی ها و هندیها بکار می رفت اما اختلاف اساسی میان قلمرو شیعه و سنی پابرجا ماند.

پیشرفت دیگر در این دوره – علی الخصوص در اواخر دوران صفوی و جانشینان آن – بسط مفهوم ایران بود. من تا کنون از دو اصطلاح پرژن و پرشیا برای اشاره به مردم و سرزمین استفاده کردم – چنانکه تا دوران اخیر در زبانهای غربی مرسوم بود. نام ایران باستانی است اما کاربرد کنونی اش مدرن است. ما نخست این نام را در کتیبه های کهن پارسی برای مثال در کتیبه داریوش می یابیم؛ در زبان پارسی باستان او خود را پادشاه آریایی ها معرفی می کرد. ایران و «آریایی» دو لغت یکسان و در زبانهای باستانی ایران و هند به معنای «نجیب» هستند. پادشاه، پادشاه آریونوم بود که حالت اضافی جمع است [به معنای] پادشاه آریایی ها.

[نام ایران] در اساطیر و حماسه های اوایل قرون وسطی، در شاهنامه و در داستانهای جنگهای عظیم ایران و توران زنده ماند. این نام بار دیگر در قرن نوزدهم به عنوان نام کشور - بیشتر در میان عموم تا استفاده رسمی – متداول شد. اما استفاده رسمی از آن مربوط به خیلی بعدتر احتمالا تحت تاثیر رایش سوم است. حکومت وقت آلمان که به تسهیلات و کمکهای متعدد ایران نیازمند بود، به مردم آن کشور اطمینان داد که آنها ایرانی هستند که به همان معنای آریایی است و بنابر این آنها با تمام همسایگانشان متفاوتند و از آنها برترند و قوانین نورمبرگ مشمول آنها نمی شود. و در این زمان بود که نام کشور در زبانهای خارجی هم مانند فارسی، رسما به ایران تغییر کرد.

اجازه دهید تا به بزنگاه دیگری در تاریخ بپردازیم، به انقلاب اسلامی و به محصول آن جمهوری اسلامی. [انقلاب اسلامی] حقیقتا یک انقلاب بود. عنوان انقلاب در دوران مدرن خاورمیانه بیشتر برای مجموعه کودتاها، شورش ها، ترورها و جنگ های داخلی و مانند آن بکار می رود. اما آنچه در ایران اتفاق افتاد – چه بهتر چه بدتر – یک انقلاب واقعی بود همانطور که انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب روسیه، انقلابهای واقعی هستند؛ و مانند آنها، انقلاب ایران تاثیر شگرفی بر همه ی کشورهایی گذاشت که در فضای مشابهی به سر می بردند، به عبارت دیگر در جهان اسلام.

همانند انقلابهای پیشین، نظرات متباینی درباره انقلاب ایران وجود دارد. بر پایه یکی از آنها ما اعمال و گفته هایی را می بینیم که نام ایران و حتی نام اسلام را برابر با رژیم خون آشام متعصبی قرار داده که در داخل ستم و در خارج و داخل ترور می کند. و بر پایه دیدگاه دیگر که خودشان ترجیح می دهند ارایه کنند، ما راه حلی برای تشخیص و درمان تمام بیماریها و دردها منطقه می بینیم. راه حلی که بر راهکارهای اجنبی و کفر آمیز ارجحیت دارد.

در حال حاضر با پایان یافتن دستورات مستقیم خارجی و حتی کاهش مستمر نفوذ خارجی در منطقه، یک الگوی آشنا دوباره در منطقه هویدا می شود. امروز دوباره دو قدرت عمده در منطقه وجود دارد؛ اینبار جمهوری ترکیه و جمهوری اسلامی ایران. در قرن شانزدهم در هر دو کشور دو قدرت رقیب وجود داشتند، سلطان عثمانی و شاه صفوی که نسخه های سنی و شیعه از اسلام ارایه می کردند و برای رهبری جهان اسلام می جنگیدند.

یک هزار سال پیش از آن، در قرن ششم میلادی، در همان دو کشور، دو رقیب، امپراتوران بیزانس و ساسانیان ایران، تمدنها و نگرش رقیب را از جهان در بر داشتند. هر دو بیزانسی ها و ساسانی ها به وسیله اسلام تسخیر و درهم شکستند؛ هر دو سلطانهای عثمانی و شاهان صفوی با نیروهایی از خارج و همینطور از داخل قلمرو کنار زده شدند.

امروز رقیبان، دو نظام هستند؛ هر دو با انقلاب بر سر کار آمدند؛ هر دو ایدئولوژیهای مشخصی را در بر دارند – دموکراسی سکولار در ترکیه و خداسالاری اسلامی در ایران. همانند دورانهای گذشته هیچکدام در برابر دیگری نفوذ ناپذیر نیست. در ترکیه ما حزب مذهبی را می بینیم که یک پنجم آرا را در انتخابات آزاد از آن خود کرد و نقش مهمی در سیاست ملی بازی می کند. ما نمی دانیم چه تعداد از ایرانیان دموکراسی سکولار را ترجیح می دهند، چون در خداسالاری اسلامی، آنها حق اظهار تمایلاتشان را ندارند اما نشانه های مختلف دلالت دارد که تعدادشان کم نیست.

نزاع میان این دو کشور و در مناطق دیگر جریان دارد؛ میان دو نسخه متفاوت از آنچه که در اصل تمدن مشترکی است. نتیجه این نزاع معلوم نیست.









15 sep. 2012

یک استاد آلمانی که بیش از ۷۰ سال عمر دارد به من چنین میگوید که مرا زیادی به فکر انداخت شما در جوابش چه میگوید؟






می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است.امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیتهایم نسبت به اعراب گفت:شما ایرانی ها هم
یشه به تاریخ تان می بالید و این واقعن حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید.همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم.با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود اینطور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید.کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید .. هرگز راضی نیستید :( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت میر سیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید.ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند.بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید.برایت متاسفم پریسای عزیز که نمی توانم در این زمینه همراهت شوم!! تو را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما هر چه باشد متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند.در آن کشور هیچکس به فکر ساختن نیست.شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ،اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید.وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت:در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند.در میان حرفهایش می گوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقن همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه:اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقن می تواند مایه ی افتخارشان باشد.یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است.اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.



29 aug. 2012

دیده بان حقوق بشر: قانون جدید مجازات اسلامی ایران سرکوب را قانونی می کند





به گفته دیده بان حقوق ایران بر خلاف موازین حقوق بین الملل مرتکبان جرایم غیرجدی را اعدام می کند

یک سازمان بین المللی مدافع حقوق بشر از قانون جدید مجازات اسلامی ایران انتقاد کرده و آن را مغایر موازین جهانی حقوق بشر دانسته است.
دیده بان حقوق بشر با صدور بیانیه ای تحت عنوان "قانونی کردن سرکوب: ارزیابی قانون جدید مجازات در ایران" خواستار لغو قانون جدید مجازات اسلامی در ایران شده که به تصویب مجلس شورای اسلامی و تایید شورای نگهبان رسیده و ظاهرا در مرحله امضا و ابلاغ رئیس جمهوری است.

دیده بان حقوق بشر با اشاره به بررسی انجام شده بر روی این مصوبه، گفته است که قانون جدید بسیاری از مشکلات قانون کنونی را مرتفع نکرده و افزوده است که "برخی از اصلاحات انجام گرفته در متن جدید، حقوق متهمان و محکومان را حتی بیش از گذشته زیر پا می گذارد و به قضات اجازه می دهد تا به صدور احکامی مبادرت ورزند که حقوق متهمان و محکومان را نقض می کند در حالیکه قانونگذاران و مقامات قضایی ایران این اصلاحات را تلاشی جدی برای انطباق با تعهدات بین المللی ایران نسبت به رعایت حقوق بشر توصیف کرده اند."

جو استورک، معاون مدیر بخش خاورمیانه دیده بان حقوق بشر، گفته که اصلاحات صورت گرفته گامی در راه اصلاح مواردی از قانون مجازات اسلامی قبلی محسوب نمی شود که به دولت اجازه حبس، شکنجه و اعدام کسانی را می دهد که از حکومت انتقاد می کنند و افزوده است که "اگر ایران واقعا می خواهد به تعهدات حقوق بشری خود عمل کرده باشد باید کاملا و بدون قید و شرط اقداماتی اسفناک مانند اعدام کودکان، قطع اعضای بدن و سنگسار را ممنوع کند."

قانون جدید مجازات اسلامی اواخر سال شمسی پیش به تصویب مجلس رسید و پس از تایید شورای نگهبان، جهت امضا و ابلاغ برای رئیس جمهوری ارسال شد اما هفته گذشته، سایت الف به نقل از معاون وزارت دادگستری گزارش کرد که شورای نگهبان ظاهرا برای انجام تغییراتی دیگر در این قانون، متن آن را از رئیس جمهوری پس گرفته است.

دیده بان حقوق بشر با هشدار در این مورد که ممکن است قانون جدید به زودی تصویب و اجرایی شود، یادآور شده است که قانون مجازات اسلامی کنونی که از سال ۱۹۹۱ (۱۳۷۰) "به طور آزمایشی" در ایران به اجرا گذاشته شده "منعکس کننده استنباط روحانیون حاکم بر ایران از قوانین فقه شیعه جعفری است و شامل صدور مجازات های اختیاری موسوم به تعزیرات است که در قوانین شریعت وجود ندارد اما مبنای قوانین امنیتی است که براساس آنها، مخالفان سیاسی در دادگاه های انقلاب محاکمه و محکوم می شوند."

در بیانیه این سازمان مدافع حقوق بشر آمده است که قانون جدید تغییراتی را در سه گروه مجازات مندرج در قانون شریعت اعمال می دارد که عبارتست از "حدود" یا جرایمی مانند زنا و شرب خمر که قوانین شرعی مجازات های مشخصی را برای آنها تعیین کرده، دوم قصاص یا تلافی که عمدتا در مواردی مانند ارتکاب قتل عمد به کار می رود و بالاخره، دیات که به معنی پرداخت پول خون به قربانیان جرایم دیگر است.


قانون مجازات اسلامی به تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان رسیده اما ظاهرا هنوز امضا و ابلاغ نشده است

در قانون جدید، صدور حکم اعدام برای مجرمان خردسال و برای جرایمی که براساس قوانین بین المللی جرایم جدی تلقی نمی شوند حفظ شده و علاوه بر این، قانون جدید در مورد بسیاری از جرایمی که برای آنها مجازات اعدام منظور شده صراحت ندارد.

یکی دیگر از نواقص موجود در قانون جدید، ابهامات مربوط به "جرایم امنیت ملی" است که در برخی موارد، استفاده افراد از حقوق اساسی آنان را اقداماتی مجرمانه دانسته است.

قانون جدید اجازه صدور احکامی مانند سنگسار، شلاق و قطع اعضای بدن را می دهد که مجازات های تحقیرآمیز، وحشیانه و شکنجه محسوب شده و از نظر موازین حقوق بین المللی مردود است و همچنین، شامل نگرشی تبعیض آمیز نسبت به زنان و اقلیت های دینی است.

اعدام کودکان، سنگسار، ارتداد و جرایم امنیتی

دیده بان حقوق بشر تاکید می ورزد که برخلاف اظهارات برخی مقامات دولتی ایران، قانون جدید اعدام محکومان زیر هجده سال تمامی جرایم را منع نمی کند و تنها برای کودکانی که مرتکب جرایم تعزیری، مانند جرایم مرتبط با با مواد مخدر می شوند، به جای اعدام، مجازات های تربیتی و بازپروری پیش بینی کرده است.

در عین حال، این قانون همچنان سن بلوغ قانونی را برای پسران پانزده سال و برای دختران نه سال تعیین کرده و در نتیجه، اگر قاضی به این نتیجه برسد که یک دختر نه ساله یا پسر پانزده ساله قدرت تشخیص ماهیت و عواقب عمل مجرمانه خود را داشته است، می تواند او را در ارتباط با اتهاماتی مانند "محاریه با خدا" یا لواط یا قتل به اعدام محکوم کند.

بیانیه دیده بان حقوق بشر یادآور می شود که جمهوری اسلامی ایران در صدر فهرست کشورهایی قرار دارد که افراد زیر هجده سال را اعدام می کنند و در حالیکه دولت با تعویق اجرای حکم تا زمانی که محکوم خردسال به سن هجده سالگی برسد، وانمود می کند که افراد زیر هجده سال در این کشور اعدام نمی شوند. در سال ۲۰۱۱ شمار افراد خردسالی که در ایران به اعدام محکوم شده و در انتظار اجرای حکم بودند دست کم به یکصد و چهل و سه نفر می رسید.


با وجود لغو برخی مجازات های خشونت آمیز در قانون جدید، قضات می توانند با استناد به منابع دیگر می توانند چنین احکامی را صادر کنند

دیده بان حقوق بشر، با اشاره ضمنی به اینکه براساس موازین حقوق بین الملل، کشورهایی که هنوز مجازات اعدام را لغو نکرده اند هم باید صرفا برای "جرایم جدی" (عمدتا شامل قتل عمد) به صدور و اجرای حکم اعدام مبادرت ورزند، گفته است که ایران باید صدور حکم اعدام برای برخی از جرایمی که با این تعریف منطبق نیست لغو کند از جمله شامل برقراری روابط جنسی "نامشروع" به شرط رضایت طرفین است. در عین حال، قانون جدید برای اتهامات دیگری شامل "توهین به پیامبر اسلام" و داشتن و فروش مواد مخدر هم مشخصا مجازات اعدام پیش بینی کرده است.

در این قانون، به قضات اجازه داده شده است تا با اتکای به احکام شریعت و فتاوی مراجع، افراد را به جرم ارتداد به اعدام و به جرم زنا به سنگسار محکوم کنند و به این ترتیب، در حالیکه در متن قانون مصوب، جرمی به نام ارتداد و حکمی به نام سنگسار وجود ندارد، اما قضات اجازه دارند خارج از متن قانون مدون، به صدور و اجرای چنین احکامی مبادرت ورزند.

براساس این بیانیه، محتوای قانون جدید مجازات اسلامی به خصوص در مورد "جرایم امنیتی" بسیار مبهم است در حالیکه دادگاه های جمهوری اسلامی به طور مستمر افراد را به جرم استفاده از حقوق اساسی خود مانند حق آزادی بیان، آزادی اجتماع و شرکت در تظاهرات مسالمت آمیز محکوم و مجازات می کنند.

در ماده ۲۸۷ قانون جدید که به تعریف جرم "افساد فی الارض" اختصاص دارد، قانونگذاران دامنه این تعریف را که در گذشته معمولا برای مخالفان سیاسی "متهم" به عملیات مسلحانه یا ارتباط با "گروه های تروریستی" به کار می رفت، گسترش داده و در نتیجه، فعالیت های سیاسی مسالمت آمیزی مانند "انتشار اکاذیب" یعنی تبلیغات سیاسی، "اداره و مدیریت مراکز فساد و فحشا" یا "آسیب به اقتصاد نظام" نیز در صورتی که "مخل به نظم عمومی و امنیت ملی باشد" مشمول مجازات اعدام شده است.

دیده بان حقوق بشر یادآور می شود که از ژانویه سال ۲۰۱۰ تا کنون، جمهوری اسلامی دست کم سی نفر را به اتهام محاربه با خدا و افساد فی الارض اعدام کرده است.

این سازمان مدافع حقوق بشر ضمن مخالفت با مجازات اعدام به دلیل اینکه خشونت آمیز بوده و در معرض قضاوت فردی، تعصب و خطای انسانی قرار دارد، تاکید می ورزد که در قوانین ایران، این مجازات برای جرایمی پیش بینی شده است که در قوانین بین المللی مستوجب اعدام نیست و از مقامات جمهوری اسلامی می خواهد تا این مجازات را کلا لغو کنند.

معاون مدیر خاورمیانه دیده بان حقوق بشر در مورد قانون جدید مجازات اسلامی گفته است: "اصلاحات انجام شده در این قانون به بهبود سابقه و وجهه اسفناک ایران در زمینه اجرای عدالت کمکی نمی کند و اصلاحات واقعی در قوانین کیفری این کشور مستلزم تعلیق و بازنگری کامل قوانین کیفری موجود است که در دست مقامات این کشور، از جمله در قوه قضاییه، به ابزاری برای سرکوب مستمر مردم تبدیل شده است."

24 aug. 2012

دهها امدادگر داوطلب در آذربایجان شرقی دستگیر شدند



به گزارش "ادوارنیوز" نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با حمله به اردوهای امدادگرایان داوطلب که از شهرهای مختلف ایران برای کمک به زلزله زدگان به استان آذربایجان شرقی آمده اند دست کم ۴۵ نفر از آنان را دستگیر کرده اند. به گفتۀ شاهدان عینی این حملات و دستگیری ها با خشونت نیز همراه بوده است. پیشتر سایت "کلمه" وابسته به میرحسین موسوی نوشته بود که نیروهای
امنیتی در برخی دیگر از حملات شان به اردوهای فعالان اجتماعی با مقاومت مردم و حکم قضایی روبرو شدند. با این حال، سایت "کلمه" افزوده است که نیروهای امنیتی با در دست داشتن "احکام مخدوش" حملات خود را علیه امدادگرایان داوطلب از سر گرفتند و اکنون بیم آن می رود که کمک های اهدایی مردم که با کامیون ها به مناطق زلزله زده منتقل شده به دست آسیب دیدگان نرسد. یکی از فعالان مدنی در گفتگو با سایت کلمه گفته است که پیش از حملات به فعالان اجتماعی، سپاه پاسداران ایران خواستار ضبط کمک های ارسالی مردم و تمرکز آنان در انبارهای تحت کنترل خود شده بود. در روزهای گذشته شماری از فعالان اجتماعی و مردم عادی در تبریز و ارومیه که قصد داشتند کمک های مردمی را مستقیماً به دست زلزله زدگان برسانند توسط نیروهای امنیتی و سپاه پاسداران دستگیر شدند. نیروی انتظامی حتا به تجمع آرام مردمی که در تبریز به یاد قربانیان زمین لرزۀ آذربایجان شمع روشن کرده بودند حمله برده و شماری از افراد را دستگیر کردند. در پی تجربۀ زمین لرزۀ بم، اینبار مردم عادی و به ویژه جوانان داوطلب در اقصی نقاط کشور کوشیدند کمک های خود را مستقیماً به دست آسیب دیدگان زمین لرزه در آذربایجان شرقی برسانند. سایت "الف" وابسته به احمد توکلی نمایندۀ اصولگرای مجلس از این تحول به عنوان شاخص بی‌اعتباری حکومت ایران و بی‌اعتمادی مردم نسبت به مقامات و نهادهای حکومتی یاد کرد.



چالش یعنی چه؟



گاه طوری می‌شود که ما به جای اینکه را برویم، فقط آرزو می‌کنیم و در خیال می‌پرورانیم که روزی خواهیم رسید. روان ما با تأثیرپذیری از چنین حالتی،‌ احساس نیاز خواهد کرد و چون ما هیچ حرکتی در این راه نمی‌کنیم، روان، برآشفته شده و ما را وادار به بروز دادن واکنشهای نابهنجار و غیرعادی خواهد کرد. مثلا گریه می‌کنیم، عصبی می‌شویم، حس یأس و ناامیدی به ما دست می‌دهد و... . چرا؟... چون به جای این
که از نردبان بالا برویم و به پشت‌بام برسیم، بام را نگاه می‌کنیم و می‌گوییم: ای‌کاش آن بالا بودم!!
طبیعتا چون به آن بالا نمی‌رسیم، خسته و عصبی می‌شویم و گناهش را بر گردن بخت و اقبال یا همسایه بغلی می‌اندازیم! گاه آنقدر پریشانیم و عجولانه به هر دری می‌کوبیم که راه اصلی را فراموش می‌کنیم، و تعلقات موذیانه ذهنی بر ما چیره می‌شوند.
در اینجاست که رابطه آزادی و وصال برای من مفهوم پیدا می‌کند. به نظر من، راه را آزادانه و با آرامش باید پیمود. هرچه از بند ذهنیات انباشته شده‌ی غیر واقعی و چموش خود آزادتر شویم، به وصال نزدیکتر می‌شویم. گفتم «چموش» ، چون ذهن سیال است و بی‌توقف می‌تازد، اما عمل با سرعتی که ذهن می‌رود، نمی‌تواند همراه شود، بنابراین بنــــــد می‌شود. پس هرچه رهاتر باشیم، احتمال رسیدنمان بیشتر است.



سازمان حقوق بشر ایران: هشدار دربارەی اعدام‌های دستەجمعی در هفته‌های آیندە



خبرگزاری هرانا - سازمان حقوق بشر ایران در مورد احتمال شروع موج جدیدی از اعدامها در هفته های آینده در ایران هشدار داده و از جامعه جهانی در خواست کرده تا در هفته های آینده توجه ویژه ای به ایران داشته باشند.

درخواست از سازمان ملل و رهبران کشورهای شرکت کننده در اجلاس غیر متعهد‌ها در تهران

سازمان حقوق بشر ایران، ۱۳ اوت: سازمان حقوق بشر ایران در مورد احتمال موج جدیدی از اعدام‌ها در هفته‌های آیندە در ایران هشدار می‌دهد.

گزارش‌های رسیده حاکی از آن است که مقامات ایرانی در حال برنامه ریزی برای اعدام تعداد زیادی از زندانیان (اعم از زندانیان سیاسی و متهمین به جرم جاسوسی) هستند.

گمان می‌رود کە بعد از پایان اجلاس شانزدهم جنبش غیر متعهد‌ها که قرار است از تاریخ ٢۶ تا ٣١ اوت سال جاری در تهران برگزار شود، اعدام‌ها اجرا شوند، لذا از مقامات عالی رتبەی چهل کشور عضو جنبش غیر متعهد‌ها و ناظرین و سازمانهای بین المللی مانند سازمان ملل انتظار می‌رود که به این موضوع توجه نشان دهند. سازمان حقوق بشر ایران از جامعە جهانی درخواست دارد تا در هفته‌های آینده توجه ویژه‌ای به ایران داشته باشند. محمود امیری مقدم سخنگوی سازمان حقوق بشر ایران امروز اظهار داشت: گزارش‌های فراوانی حاکی از آن است که مقامات ایرانی در هفته‌های آیندە برای انجام اعدام‌هایی برنامەریزیهایی کردەاند. ما عمیقا نگران اعدام‌های احتمالی هستیم و از جامعە جهانی درخواست می‌کنیم تا قبل از اینکه دیر شود عکس العملی نشان دهند. وی افزود: ما علی الخصوص از سازمان ملل و رهبران کشورهای جنبش غیر متعهد‌ها درخواست می‌کنیم که به پیامدهای مجازات اعدام در ایران توجه و رسیدگی کنند.

ماه رمضان که در بیست اوت به پایان رسید هیچ گزارشی از اعدام منتشر نشد. انتظار می‌رود که اخبار اعدام‌ها در ماه آتی انتشار یابد. بر اساس گزارش سالانه سازمان حقوق بشر ایران در مورد مجازات اعدام، در سالهای گذشته، بعد از ماه رمضان تعداد اعدام‌ها رشد قابل توجهی داشته است. در سال ٢٠١١ حداقل ٧٢ نفر در هفته‌های اول بعد از رمضان اعدام شدند.

در چند ماه گذشته مقامات ایرانی چند بار اعترافاتی از اشخاص در رسانه‌های دولتی در مورد جاسوسی یا همکاری با اسرائیل پخش کردند. در ۶ اوت، تلویزیون دولتی اعترافهای را از ١۴ مظنون (۶ زن و ٨ مرد) در ارتباط با قتل ۵ دانشمند هسته‌ای پخش کرد. بعضی از اشخاصی که اعترافاتشان پخش شد عبارتند از: بهزاد عبدولی، فیروزه یگانه، مریم زرگر، رامتین مهدوی موشایی، آرش خردکیش و مازیار ابراهیمی.

سازمان حقوق بشر ایران معتقد است که اعترافات گرفته شدە از زندانیان کافیست تا به صورت کاملا جدی ان‌ها را در معرض خطر اعدام قرار دهد. در ماه می‌سال جاری، زندانی دیگری به نام مجید جمالی فش بعد از اعترافاتش در تلویزیون دولتی در تهران به دار آویخته شد. تعداد زیادی از زندانیان در معرض خطر قریب الوقوع اعدام قرار داشتە و نیاز به توجه فوری دارند.

غلامرضا خسروی، ۵٠ ساله در سال ٢٠٠٨ در رفسنجان کرمان (جنوب شرق ایران) دستگیر شد. اتهام اولیه او وابستگی و حمایت از سیمای آزادی (یک ایستگاه تلویزیونی متعلق به مجاهدین خلق) بود. غلامرضا خسروی بعد از محاکمهٔ دوم از طرف دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم شد. وی متهم به محاربه و ارتباط با مجاهدین خلق است. حکم اعدام او از طرف دیوان عالی کشور در ٢١ آوریل تایید شدە است. به گفتهٔ منابع داخلی در ایران، حکم وی قرار است در ١٠ سپتامبر اجرا شود.

عبدالرضا قنبری، ۴۴ ساله معلمی که در تظاهرات عاشورای ۱۳۸۸ (دسامبر ٢٠٠٩) بازداشت شد. وی با توجه به اتهام محاربه که ادعا می‌شود در ارتباط با مجاهدین خلق بوده محکوم به اعدام شدە است. در خواست وی از دادگاه تجدید نظر از طرف دیوان عالی کشور رد شدە است. او هر لحظه امکان دارد که اعدام شود.

احمد دانشپور مقدم، ۴٢ ساله و محسن دانشپور مقدم ۶٩ ساله، پدر و فرزند، نیز در ارتباط با تظاهرات عاشورا دستگیر شدەاند. آن‌ها بە اتهام محاربه در ارتباط با مجاهدین خلق محکوم به اعدام شدەاند. این دو زندانی نیز هر لحظه امکان دارد اعدام شوند.

نگرانی‌های دیگری در مورد اعدام قریب الوقوع سعید ملک‌پور، ٣٧ ساله، برنامەنویس اینترنتی وجود دارد که اتهام اصلی او محاربه، توهین به مقدسات اسلام است. حکم اعدام وی از طرف دیوان عالی کشور در ژانویه ٢٠١٢ تایید شدە است. او نیز هر لحظه امکان اعدام شدن دارد.

همچنین بیش از ٢٠ زندانی سیاسی کرد در لیست اعدام در ایران هستند که هر لحظه امکان دارد اعدام شوند.

19 aug. 2012

محمدصفرلفوتی ،روزنامه نگار و وب نگار مازندرانی ، به دادگاه انقلاب فراخوانده شد.


به گزارش رهسا نیوز، محمدصفرلفوتی متخلص به ” فریاد ” ، روزنامه نگار، خبرنگار، وب نگار و فعال سیاسی و دانشجوئی به اتهام های واهی مانند نشراکاذیب ، تشویش اذهان عمومی ، اقدام علیه امنیت ملی ، تبلیغ علیه نظام از طریق ارتباط با گروههای ضد انقلاب و … در ۲۲ آذرماه ۹۰ درجلوی محل کارش (شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی غرب مازندران) توسط نیروهای امنیتی و لباس شخصی اداره کل اطلاعات استان مازندران به همراه مامورین اداره اطلاعات شهرستان های چالوس و نوشهر دستگیر و پس از تفتیش منزل مسکونی و ضبط برخی لوازم شخصی ، بمدت ۳۵ روز در بند انفرادی تحت “شکنجه سفید” در بازداشتگاه شهیدکچوئی اداره کل اطلاعات استان مازندران واقع درشهرستان ساری ، بازداشت و سپس در۲۷ دی ماه ۹۰ با قراروثیقه ۵۰ میلیون تومانی موقتاً آزاد شده بود، مجددن با دریافت احضاریه ای ، به دادگاه انقلاب مازندران فراخوانده شد!
لفوتی که فعالیت حرفه ای خود در عرصه اطلاع رسانی و آگاه سازی و عضویت در گروهها را از ۱۵ سالگی آغاز نموده و نوه پسری “مرحوم صفرلفوتی” از نمایندگان مجلس شورای ملی مازندران و نوه دختری “مرحوم محمدعلی خان تیرگرفاخری” از شعرا و علمای صاحب نام کلارستاق مازندران است ، از جمله جوانان روزنامه نگاری است که با وجود فضای خفقان و حساس کنونی ایران ، اقدام به نگارش ،انتشار و انعکاس مقالات ، گزارش ها و تحلیل های انتقادی شدید در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی و دردفاع از حقوق شهروندان می نمود.
او ۳ دوره پی درپی در انتخابات کارگری به عنوان نماینده منتخب ۲۰۰ تن از کارگران قراردادی اداره کل شرکت ملی پخش فرآورده های نفتی غرب استان مازندران انتخاب گردیده بود ، ولی بعلت مشاجره ای با پیمانکار بخش خصوصی شرکت نفت چالوس در پیگیری مطالبات کارگران و نیز انتشار مقاله جنجالی “بمب اتم در چالوس کشف شد!” درانتقاد از گسترش مخازن ذخیره سازی سوخت مازندران در قلب منطقه مسکونی شهرستان توریستی چالوس ، از شهریور ماه سال گذشته تا کنون تمامی حقوق و مزایایش مسدود ، از کار معلق و شخص دیگری را به صورت انتصابی بعنوان نماینده کارگران منصوب نموده اند.
محمدصفرلفوتی موسس اولین مجموعه خوابگاههای خصوصی خودگردان زنجیره ای دانشجوئی دخترانه وپسرانه در استان مازندران و نیز صاحب امتیاز،مدیرمسئول وسردبیر ماهنامه تجربی تمبر پست اولین نشریه تجربی درخصوص تمبروتمبرشناسی بعدازانقلاب درایران و اولین سرپرست خانه روزنامه نگاران جوان دراستان مازندران و همکار تحریریه بسیاری از نشریات و جرائد با گستره توزیع سراسر کشور و شمال ایران در غرب مازندران وشهرستان های چالوس ونوشهر و خبرگزاری های مختلف بود که سخنرانی آتشینش پس از انتخابات ۸۸ و درخواست برگزاری انتخاباتی آزاد درایران ، باعث تعطیلی اجباری تمامی شعبه های مجموعه خوابگاه های خصوصی خودگردان زنجیره ای دانشجوئی دخترانه وپسرانه قائم (عج) درشهرهای غرب استان مازندران ونیز پلمب دفترکارمطبوعاتی اش در شهرستان های چالوس ونوشهر گردید.
او مدیریت وبلاگ خبری فریاد۶۰ را برعهده داشت که پس ازاعتراض فرمانداروقت شهرستان نوشهرنسبت به انتشاروانعکاس مقاله و اخبار مربوط به خرید وفروش آرا در انتخابات مجلس هشتم ، فیلتر و سپس کاربری آن نیز با دستورکارگروه تعیین مصادیق محتوی مجرمانه ،توسط بلاگفا کاملا مسدود گردید که چندی پیش درکمال ناباوری ، رفع مسدودی شده است!.

18 aug. 2012

تعداد زندانیان به وضعیت هشدار رسیده است





ایران امروز به نقل از اعتدال : الله یار ملک شاهی رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی اعتدال ،گفت: لایحه مهم در دست بررسی در کمیسیون قضایی بحث همکاری های بین المللی جمهوری اسلامی ایران با اکثر کشورها و استرداد مجرمین و تبادل زندانی ها است که تاکنون 12 ماده آن مصوب شده است.
نماینده مردم کوهدشت در مجلس شورای اسلامی افزود: در حال حاضر تعداد زندانی ها به وضعیت هشدار در کشور رسیده است و تعداد زندانیان بسیار بیشتر از ظرفیت زندان های ماست ؛ البته ساخت زندان های جدید موثر است ، اما کافی نیست.
عضو فراکسیون اصولگرایان رهروان ولایت گفت: سالیانه نزدیک به بیست درصد به جمعیت زندانی ها افزوده می شود که رقم زیادی است ؛ شاید برای بحث زندانی ها باید فرهنگ سازی در رفتار قضایی قضات ایجاد کنیم که کمتر از مجازات حبس استفاده کند.
وی افزود: در قوانین فعلی ، این ظرفیت برای قضات وجود دارد که مجازات های جایگزین حبس و ماده 22 قانون مجازات اسلامی است که باشرایط خاص تخفیف در مجازات حبس است را اعمال کنند و باید مدیریت کلان دستگاه قضایی با دستور العمل ، سخنرانی و بخشنامه قضات را به این سمت هدایت کند تا کمتر مجازات حبس تعین کند.
رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: مجازات حبس زمانی ضرورت دارد که مجرم موجب نا امنی در جامعه باشد ، نه اینکه یک اختلاف خانوادگی منجر به حبس شود که خود این حبس ، مشکلات اجتماعی زیادی را به همراه دارد.
وی گفت: باید مجازات حبس برای سرقت و جرائمی باشد که ناامنی ایجاد می کند و افرادی شرور هستند ، شامل حبس شوند ؛ برای هر عنوان نباید مجازت حبس دهیم ، این کار باعث شده است قبح حبس در کشور از بین رفته است آدم خوب برای جرائم مختصر مالی و خانوادگی محکوم به حبس شده است و آدم بد هم محکوم به حبس شده است و همین امر قبح مجازات حبس را از بین برده است .
وی در خاتمه تاکید کرد: باید افراد مستحق حبس زندانی شوند و برای جرائم غیر ضرور مجازات های جایگزین استفاده شود.